بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٦٠
در اسلام و قرآن يعنى: دينشناسى. دين شعبههاى مختلفى دارد كه يكى از آنها احكام است.
علاوه بر آن، تفسير قرآن، كلام، فلسفه، تاريخ و ... را نيز شامل مىشود. پس چرا رهبر به فقيه و عالم به احكام تعريف مىشود؟ بلكه بايد جامعهشناس، فيلسوف و ... نيز باشد.
در پاسخ به اين نكته بايد دقت كرد كه: رهبر بايد كسى باشد كه احكام اسلام را بهتر پياده كند. نه آنكه بطور مثال: فلسفه تدريس كند! كسى در رأس نظام س بصيرت پرچمداران ٦٨ پرسش و پاسخ ص : ٦١ ياسى قرار مىگيرد، براى آن است كه ضامن اجراى قوانين باشد و لازمه تصدى اين مقام، آشنايى به قوانين است. ساير رشتههاى علوم اسلامى در اين جهت دخالتى ندارند. فقيه، چه به معنى اصطلاحى جديد يا قديم، به كسى گفته مىشود كه احكام اسلام را بهتر بشناسد و از عدالت و مديريت لازم برخوردار باشد. به يقين، چنين انسانى از دانشگاه سُربن و هاروارد نيز فارغالتحصيل نخواهد شد. بلكه بايستى در حوزه علميه قم تربيت شود. آنان توانايى و صلاحيت معرفى او را دارند كه از سنخ او باشند پس خبرگان نيز بايد فقيه باشند.
با توجه به اين مباحث، مىتوانيد پاسخ شبهههاى شيطانى را، كه امروزه در برخى روزنامهها و مطبوعات مطرح مىشود و گاهى متأسفانه از زبان برخى معممين فريبخورده يا غافل صادر مىشود، بدانيد.
بنابراين، كسانى مىتوانند در انتخاب رهبرى نظام رأى داشته باشند كه صاحب تخصص در فقاهت باشند. زيرا رهبر چهبسا از ميان خود آنان انتخاب مىشود همانطور كه مقام معظم رهبرى از ميان نمايندگان مجلس خبرگان برگزيده شد. پس از اين نيز بايد چنين باشد، زيرا اين شيوه گزينش رهبرى، عاقلانهترين راه است. دخالت ديگران، تأمين كننده اين هدف، با اين سه ويژگى مهم نخواهد بود. پس قوانين ما، بهترين قوانين جهان است، زيرا از ناحيه خداوند مىباشد. واضع اين قانون، اصولىترين واضع، و خطاناپذير است. مجرى اين قانون، كارآمدترين مدير و مجرى است، زيرا قانونشناستر، باتقواتر و تدبير او بيشتر از ديگران است.
البته در محافل علمى و دانشگاهى، فرضهايى قابل بحث است. بطور مثال: اگر كسى در فقاهت از ديگران بهتر نبود ولى در تشخيص مصالح اجتماعى و در تقوا و پاكى از همه بالاتر بود، آيا او براى رهبرى سزاوارتر است يا كسى كه فقاهت او بيشتر باشد ولى درك سياسى و اجتماعى او ضعيف است؟ اينگونه فرضها، در جاى خود مورد بحث