بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥٦
باشد. بهگونهاى كه به راحتى بتوان او را فريب داد. بديهى است كه چنين فردى نيز شايستگى حكومت را ندارد. زيرا اگر چه انسان با حُسن نيت و با صفايى است ولى به دليل ساده بودن، خيلى زود گول مىخورد.
نتيجه:
الف- اگر فردى قانونشناس باشد و به اصطلاح فرهنگ اسلامى، فقاهت او بيشتر از ديگران باشد.
ب- از فقيهان، كسى كه باتقواتر باشد البته نه تقواى عادى، بلكه به آن اندازهاى كه در مقام مبالغه، حتى يك گناه صغيره نيز از او صادر نشود. آنگونه كه امام راحل قدس سره مقام ولى فقيه را معرفى نمود. آيا چنين انسانى براى رهبرى مناسبتر است يا فرد بىبند و بارى كه به اقتضاى سياست و طرفداران و جناح خود عمل كند؟
ج- فقيه باتقوايى كه با هوش و ذكاوت و كياست باشد و بتواند خط كارى دشمن را در شرايط مختلف و از ديدگاههاى متفاوت شناسايى كند. آيا چنين كسى براى رهبرى سزاوار است يا آنكه با تبليغات و جوسازى مىتوان او را فريب داد؟
از يك انسان منكر خدا مىپرسيم: اگر مجرى قانونى كه شما وضع كردهايد، آن قانون را بهتر بشناسد، براى مجرى شدن مناسب است يا كسى كه آگاهى او كمتر است؟ اگر مجرى، متلزم و متعهد به اجراى قانون مورد نظر شما باشد و به درستى آن را اجرا كند، شايستهتر است يا كسى كه تحت تأثير انگيزههاى شخصى و قومى واقع مىشود؟! اگر كسى با هوشتر است و از تدبير بيشترى برخوردار است، براى اجراى قانون مناسب است يا كسى كه اين ويژگى را ندارد؟ بديهى است كه پاسخ منكر خدا نيز تأكيد بر شايستگى انسان قانونشناس، عادل و با تدبير براى مجرى بودن است.
تا اين مرحله از بحث، به صورت «اگر» و قضيه كليه شرطيه، بين ما و همه عقلاى عالم مشترك است. تفاوت آن در اين است كه برخى مىگويند شما چنين انسانى را پيدا نمىكنيد و اين مطالب، تنها يك «فرض» است. پاسخ آن است كه:
الف- آيا در ميان حقوقدانان، كسى را نمىتوان شناسايى كرد كه آگاهى او از ديگران بالاتر باشد؟ چطور در ميان پزشكان مىتوان افراد حاذقتر را شناسايى كرد ولى در ميان قانوندانان، نمىتوان آگاهتر را شناسايى كرد؟