بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥٤
زيرا دين يعنى اطاعت و اسلام دين تسليم بودن است. انسان خود را در اختيار خدا قرار مىدهد. منطق بشر قديم و امروز، يكسان است. اگر كسى مىگويد: بشر ديروز دنبال «تكليف» بود ولى امروز دنبال «حقوق» خود است، شوخى مىكند. بشريت به معناى توده مردم، همواره دنبال آزادى خود بوده است. هيچگاه به دنبال عبوديت نبوده است.
آنگاه بهدنبال شناخت «تكليف» خود بود كه خدا، قيامت، حساب و كتاب را مىپذيرفت.
پس اين مطلب تازهاى نيست كه براى بشر مدرن امروزى باشد. بشرِ دههزار سال پيش نيز اينگونه بوده است.
آنان كه دعوت و تربيت انبياء الهى را پذيرفتند، به واقعيتهاى قيامت، حساب و كتاب ايمان آوردند و به لذّت روح انسانى خود پىبردند و از آن طرف نيز نخواستند انحطاط و سقوطى داشته باشند، در صدد برمىآيند كه در اين جهان وظايف و تكاليف خود را شناسايى كنند. وقتى انسان اين وظايف را پذيرفت، در اجراى آنها تلاش و جدّيّت مىنمايد. براستى مجرى اين قوانين چه كسى خواهد بود؟
مجرى قانون براساس ديدگاههاى مختلف، مجريان متفاوتى نيز براى اجراى قوانين ارايه شده است:
الف- مجرى و حاكم قانونى كسى است كه با زور و قدرت به حاكميت دست يابد اين گرايش، تنها در كفار و مردم ارتجاعى قديم نبود. بلكه پس از صدر اسلام نيز در ميان برخى فرقههاى مسلمانان پذيرفته شد. بسيارى از علماى اهل سنّت، بطور صريح در كتابهاى خود نوشتهاند: اگر كسى در ميان امت اسلامى عليه حكومت حق اسلامى قيام كند در ابتدا بايد با آن مبارزه كرد، زيرا بر حكومت حق خروج كرده است. ولى اگر اين قيام به پيروزى رسيد و حكومت را به دست گرفت، اطاعت آن واجب مىشود.
ب- شيعيان، براساس تعاليم اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله، از همان روز نخست، با اين گرايشها صد در صد مخالف بودند و مىگفتند: ما يك خدا مىشناسيم كه تنها او حق دارد بر ما حكومت كند. اگر او فرمود از چه كسى اطاعت كنيد، با جان و دل مىپذيريم و اگر نه، با زور و قدرت، كسى نمىتواند حاكميت را در دست بگيرد. اين اصل، ريشه تفكر شيعى در بُعد مسائل سياسى اجتماعى را تشكيل مىدهد. ديگران به شيوههاى مختلفى، يا دموكراسى را پذيرفتند مثل آنان كه جانشين پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را با رأى تعيين كردند و يا آنان كه حاكم سلطهطلب و قدرتمند را پذيرفتند مثل حكومتهاى ديكتاتورى و فاشيستى و