بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥٣
«أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاتَّقُوهُ وَ اطيعُونِ.» «١» خدا را پرستش كنيد و تقواى او را پيشه خود سازيد و از من بهعنوان پيامبر خدا اطاعت كنيد.
مردم نيز پاسخ مىدادند: تو خود به عبادت و نماز بپرداز و در كارهاى ما دخالت نكن.
ما هر كارى بخواهيم، انجام مىدهيم و به تعبير امروزىها، «قيم» نمىخواهيم. اينها مطالب تازهاى نيست. شرك، بتپرستى و الحاد، همان چيزى است كه امروزه، آن را آزادىخواهى و ليبراليزم مىنامند.
بازتاب انديشه الهى انديشه الهى، در مقابل تفكر ليبراليزم مىگويد: هر نفسى كه از تو برمىآيد، خدا بايد راضى باشد. در هر چشم به هم زدنى، خدا را بايد ناظر و حاضر بيابى. هر يك از اعمال و رفتار، بايستى به دنبال كسب رضاى حق باشد. چشم تو چه مىبيند؟ گوش خود را به چه صدايى فرا مىدهى؟ دست و پاى تو به كدامسو حركت مىكند؟ قرآن كريم، حقيقت ليبراليزم را اينگونه بيان مىفرمايد:
«بَلْ يُريدُ الْإِنْسانُ لِيَفْجُرَ امامَهُ.» «٢» كسىكه دل به تعاليم دين خدا نسپارد، مىخواهد از همه حدود آزاد و بىبند و بار باشد، زيرا ايمان به خدا و كتاب، موجب مىشود كه در همه شؤون فردى و اجتماعى، خاستگاه دين را بشناسد و برابر آن عمل كند. اين پايبندى، در نظر كسانى كه بىبند و بارند، كارى سخت و كشنده است. اما براى كسانى كه طعم بندگى را چشيدهاند، لذتى بالاتر از آن در جهان نمىيابند.
در سايه اين محدوديتها، انسان به اندازهاى تعالى روحى و معنوى پيدا مىكند كه با هيچ لذت دنيوى آن را معاوضه نمىكند. ولى براى آنكه اين حقيقت را نچشيده است، مثل رفتن انسان به قفس آهنى است كه قفسى اندر قفس باشد. يكى از آنها را اگر بشكند، به قفس بعدى وارد مىشود. برداشت اين افراد از دين، اين چنين است. ولى بهرحال، دين محدوديتها و مقرراتى دارد كه اگر ناديده گرفته شود، دينى وجود نخواهد داشت،