بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤١٨
زبان فارسى، كلمهاى توهينآميز است. درحالى كه در روايت، مراد تحقير كردن افراد نيست. همچنين كلمه «رعيت» كه بعضى آن را به درستى معنا نكردهاند. الآن نيز در روزنامهها مىنويسند كه: «گروهى سنّتگرا در كشور هستند كه مىخواهند مسأله ارباب و رعيتى را حاكم كنند. نه دولت و شهروند». علت برداشت غلط از كلمه «رعيت» آن است كه حاكم دينى را ارباب و مردم هم رعيت آن مىدانند. در حالى كه معناى آن نهتنها توهينآميز نيست بلكه تجليلآميز است. زيرا رعيت هم خانواده رعايت است و حاكم به معناى راعى است. يعنى: حاكم بايد رعايت كند و بايد حقوق و كرامت مردم رعايت شود.
همچنين كلمه «ولايت» و «قيّم» نيز در فارسى به درستى معنا نشده است. به همين خاطر، برخى با اعتراض مىگويند: «مگر ما سفيه هستيم كه قيّم بخواهيم؟» در حالى كه قيّم بهمعناى كسى است كه براى تصدى امرى قيام نمايد و دين داراى قيّمهاى بسيارى است و آنان حاكمان دين هستند. بهعنوان مثال، مسافران يك خودرو به راننده اعتماد دارند و او را قيّم مسافران در رانندگى مىدانند. و يا مدير كارخانه، قيم افراد كارخانه است. پس قيّم كلمهاى توهينآميز نيست. حتى حكومتهاى لائيك هم قيّم دارند. اما اينكه بعضى در حكومت اسلامى نسبت به حاكم اسلامى به عنوان «قيّم» ايراد مىگيرند، به جهت اينكه نبايد «قيّم» و «حاكمى» باشد، نيست. بلكه چه كسى حاكم باشد و چه كسى نباشد، ايراد وارد مىكنند.
از امتيازات حكومت اسلامى براى انتخاب حاكم مسلمانان، «شرايط حاكم» است. از نظر اسلام، قيّم و حاكم مردم بايد عادل و پايبند به احكام دين باشد. از اين رو، ولايت فقيه به عهده فقيهى است كه عادل و بدور از دنياطلبى باشد. اين سختگيرى اسلام، بهطور مسلم به نفع مردم و جامعه اسلامى است. زيرا چنين شخصى، به جز احكام الهى، كه تأمين كننده سعادت مردم است، نخواهد كرد. پس اگر كلمه «قيّم» را به درستى معنا كنيم، «حكومت دينى» مشكل نخواهد داشت و دشمنان نيز نمىتوانند از آن، در جهت تخريب حكومت استفاده كنند.
همچنين درباره كلمه «انتصاب»، بعضى برداشتى نا درستى از آن دارند و در باره انتصابى ياانتخابى بودن حكومت اسلامى اختلاف مىكنند. در حالى كه در حكومت اسلامى انتخاب در طول انتصاب است. زيرا در عصر غيبت امام معصوم عليه السلام، شارع