بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤١٣
ديدگاههاى علماى اسلامى در باره حكومت دينى فقهاى شيعه، ما نيز با اين كه موقعيتى چون حكومت اسلامى فعلى براى آنان پيش نيامده بود كه به مسايل حكومتى بهطور كامل بپردازند اما به بعضى مسائل حكومت در فقه، كلام و اخلاق اشاره كرده و بحثهاى گستردهاى نيز ارائه كردهاند، بهعنوان مثال، بيشتر متكلمان قديمى موضوع حكومت را در ذيل مباحث امامت و نبوت مطرح كردهاند. زيرا آنان حكومت را جزو شؤون نبوت و امامت مىدانستند و نزد آنان امرى بديهى بود و حكومت غير اينان را نا مشروع تلقى مىكردند. از جمله اين فقها مىتوان به:
شيخ مفيد در «النكت الاعتقاديه»، علامه حلّى در «انوار الملكوت»، خواجه نصير طوسى در «قواعد العقائد»، ابن ميثم بحرانى در «قواعد المرام»، فاضل مقداد در «اللوامع الالهيّه»، طبرى نورى در «كفاية الموحدين»، ابو على سينا در «شفاء» شيخ اشراق در «نجات»، ملا صدرا در «الشواهد الربوبيّه»، علّامه طباطبايى در «الميزان»، غزالى عالم بزرگ اهل سنت در «المنتقذ من الضلال» اشاره كرد. حتى ابن رشيد مىگويد: «انسان موجودى اجتماعى است و جز به تعاون به سعادت نمىرسد و شيوخ [حكماء] بهترين حاكم هستند». ابن خلدون نيز مىگويد: «حاكم مجرى دين و سياست است».
همچنين علامه طباطبايى مىگويد: «فَالنَّبِىُّ هُوَ الَّذى يُبَيِّنُ لِلنّاس صلاحُ مَعاشِهِمْ و مَعَادِهِم» «١» «پيامبر كسى است كه سعادت زندگى دنيا و آخرت مردم را بيان كند». و نيز ابن ماجّه مىگويد: «جامعه فاضله جامعهاى است كه احتياج به پزشك و قاضى ندارد.» نكته مهم در آن است كه ابن ماجّه جامعه فاضله را جامعهاى مىداند كه: «مردم آن به حقوق يكديگر تجاوز نكنند و مطابق دستور دين به اندازه نياز غذا مىخورند و از پرخورى پرهيز مىكنند. چنين جامعهاى نيازمند پزشك و قاضى نخواهد بود».
برخى از اين روايت كه: «تا قبل از ظهور حجّت و حضور معصوم، هر حكومتى تشكيل شود، به نتيجه نمىرسد»، اينگونه برداشت مىكنند كه پس نبايد قيامى صورت گيرد و حكومت اسلامى تشكيل شود. البته در صورت صحت سند روايت، معنايش اين نيست كه در زمان عدم حضور معصوم، وظيفهاى نسبت به تشكيل حكومت نداريم. بلكه