بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٠٩
اين بيان، وى نيز به جدائى دين از سياست اقرار مىكند.
پس روشن است كه غرب در قرون وسطى و پس از آن نيز بر مبناى جدايى دين از سياست جلو آمد. از اين رو، با گفتن «دولت دينى» غربىها يكى از دو برداشت مذكور را مىكنند كه منظور شما از دولت دينى يا چيزى شبيه قرون وسطى است و دينى است كه بهطور ذاتى با سياست و حكومت كار ندارد و خود كشيشهاى آن نيز چنين شعارى دارند و يا منظور شما حكومت آباد كليسا يا سلطنت مقدس آسمانى است كه اين نيز از حكومت جدا است و نيز ممكن است منظورتان رنگ دين دادن به حكومت، مطابق فلسفههاى سياسى يونان، مانند: ديدگاه ارسطو و افلاطون باشد. نوعى نسخهبردارى از دولت اتوپيايى افلاطون و مدينه فاضله او باشد كه در عالم مسيحيت، آگوستينها آن را نشر دادند و در عالم اسلامى نيز فارابى چنين طرحى ارائه كرد. در نتيجه، مطابق نظرات افلاطون و يا ارسطو كه نظريه فضيلت و اخلاق است، مىخواهند حكومت دينى داشته باشند، و چيزى بيشتر ارائه نمىكنند.
پلوراليزم دينى، ترفند امروز دشمن امروزه براساس نظريه تغيير شكلها، جريانى در ايران و در جهان اسلام به وجود آمده است كه تهديدى عليه دين مقدس اسلام مىباشد و در صدد ارائه تعريف قُلابى جديدى است تا وانمود كند كه حكومت دينى هم ناشى از اين مبدأ است. به طور مثال، مىگويند: «اسلام براى هدايت نيامده است. بلكه براى ايجاد حيرت آمده است! و اينطور نيست كه همه احكام آن قابل فهم بوده و يا معرفتى در باب دنيا و آخرت انسان باشد! آنان زير نام پلوراليزم دينى، نوعى نسبيّت انگارى در عقايد را مطرح نموده و ادعا مىكنند كه: «حق و باطل معنى ندارد!» زيرا حق نسبى است و همه بر حق هستند و آنچه از بدى و خوبى ياد مىشود و اخلاقيات شكل مىگيرد، امورى فردى و نسبى است! از اين رو، ارزش و ضد ارزش هر چيز فردى است و مسائلى چون امر به معروف و نهى از منكر بىمعنا مىشود! زيرا هيچ معروفى وجود ندارد كه براى همه معروف باشد و يا منكرى در ديدگاه همه مردم منكر باشد. اينكه معروف يعنى ارزش و منكر يعنى ضد ارزش، امرى شخصى و نسبى است و ما نمىتوانيم براى آنها بهطور كلى قانون وضع كنيم.