بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٠٨
عوامل مُهم تحريف مسيحيّت شد از غلطهاى مشهور در مسيحيّت اين است كه مىگويند در قرون وسطى كليسا معتقد به جدايى حكومت و سياست نبوده است. در حالى كه اين حرف نادرست است. بلكه كليسا در تمام دوران قرون وسطى، يك بار هم مدعى نشد كه دين از سياست جدا نيست و هميشه گفت: دين از سياست و حكومت جدا است.
رويكردهاى كليسايى در قرون وسطى در نظام كليسايى قرون وسطى، دو رويكرد مخالف با هم وجود داشت:
الف- رويكردى كه قايل به شاه خدايى يا شاه خليلاللّهى بود.
ب- رويكردى كه معتقد به دولت شرّ (اگوستينى) و آن را يك زائده غير طبيعى مىدانست و مىگفت: شهر خدا و مدينه دينى در آسمانها است نه در زمين! در دنيا نمىتوان جامعه الهى و دينى را تشكيل داد و شهر خدا كه در آسمانها است، براى صلح آسمانى است و شهر زمين مقرّ سلطنت شياطين و انسانهاى نفرين شده است. بديهى است كه با اين ديدگاه، حكومت دينى بىمعنى بوده و دين براى حكومت نيامده است و در قرون وسطى، بزرگان كليسا چنين ديدگاهى داشتند.
ج- رويكرد آكونياس كه معتقد بود: دولت امر طبيعى است و ما بايد شمشير قدرت را به كمر شاهان ببنديم و آنان بايد در سايه ما باشند و مشروعيت خود را از ما بگيرند. اينان نيز معتقد به جدائى دين از حكومت و سياست بودند.
در قرون وسطى، مسيحيت آئينى تحت عنوان «آيين دو شمشير» دارد و بر مبناى آن، دو قلمرو و اترتيه وجود داشت: اترتيه دينى و اتريته دنيايى و حكومتى؛ قلمرو دينى مختص كشيشان و اسقفها بود و اترتيه دنيايى به سلاطيناختصاص داشت. در اين دوران، تقسيم كار ميان پاپ و قيصر را تقسيم كار ميان خدا و حكومت مىدانستند. اما پاپ قرون وسطى فردى بهنام پاپ گرىگورى بود كه بهطور رسمى، حكومت را نيز اداره مىكرد و دليل او در پذيرش قدرت، جنگهاى آزادى بخش بود كه در ايتاليا وجود داشت. وى قصد داشت اشغالگران را از كشور بيرون كند كه چنين نيز شد ولى پس از آن، مردم او را به عنوان حاكم پذيرفتند و با او بيعت كردند. وى گفته بود: من دو نفرم! يكى پاپ وديگرى خودم! اگر حكومت مىكنم، بهعنوان پاپ نيست بهعنوان خودم هست. در