بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٠٠
كنونى، موقعيت ده سال بعد از رحلت امام خمينى قدس سره است. ده سال است كه ما انقلاب را بدون مؤسّس آن ادامه دادهايم. انقلاب شناسان سنّتى معمولًا مىگويند: «دهه سوم يك انقلاب، دهه انقلاب ميرى است». علّت اصلى آن نيز تبدّل جمعيت مىباشد.
جمعيت جديد، اصلًا دغدغه آدمهاى قبلى را ندارند و در حال و هواى انقلاب نيستند و و نقطه عزيمت اينان، نقطه عزيمت انقلابيون نيست. آنان معتقدند كه «بحثهايى كه در باره دورههاى «گرميدورى» و دوران نقاهت انقلاب گفتهاند، در مورد همه انقلابها، چه مذهبى و چه غير مذهبى، حتى در باره نهضت انبياء. مثل: نهضت پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در صدر اسلام صدق مىكند. همان تعبيرى كه مقام معظّم رهبرى از آن به: «ارتجاع بعد از انقلاب» داشتند كه چند دهه بعد از ظهور اسلام، پسر پيامبر، خارجى و مُحارب با نظام شناخته مىشود و در مقابل، نوه ابوسفيان كه خود دشمن درجه يك پيامبر بود، خليفه مسلمانان وخليفه رسول الله مىشود.
سخن «دوره مردن انقلاب» از حيث آسيب شناسى به اين اندازه حرف درستى است.
اما قهرى نيست. زيرا بر اساس تعاليم انبياء، ما انسان را محكوم و ملعبه تاريخ نمىدانيم.
بلكه در حكمت نظرى و حكمت عملى، انسان را داراى علم و قدرت و اراده مىدانيم كه مىتواند تاريخ و مسير آن را عوض كند. چنان كه نمونه آن را در دو دهه پيش بهدست امام راحل قدس سره ديديم و سپس شاهد بوديم كه چگونه در اين دو دهه، مسير تاريخ بشر واقعاً عوض شد. پس انسان، مقهور و دست بسته تاريخ نيست و حتى مىتوان يك انقلاب را، اگر به مقتضيات آن بهدرستى عمل شود، از دهه سوم به بعد نيز حفظ كرد. اما اگر بعد از رحلت نبى اكرم صلى الله عليه و آله جنبش اهل ردّ و مُرتدّين شروع شد و عدهاى درباره فروع اسلام، مثل پرداخت زكات با حكومت درگير مىشدند و عدهاى اصل حكومت را زير سؤال بردند و حتى كسانى ادّعاى نبوّت كردند و ادعاى نسخ دين با رحلت پيامبر و ... تا اندازهاى طبيعى است و البته تا حدودى علتهاى جامعه شناختى نيز طبيعى دارد. اما بايد به آن به عنوان يك آفت نگاه كرد. جنبش اهل رَدِّه نوعى تجديد نظرطلبى بود كه در صدر اسلام بعد از رحلت پيامبر اتفاق افتاد و همه چيز را زير سؤال بردند. نهتنها فروع، بلكه اصول و پيام اصلى پيامبر را نيز زير سؤال بردند. شايد به همين دليل بود كه پيامبر در زمان حياتشان به حضرت امير فرمودند كه: «كار تو از كار من سختتر است. نبرد من