بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٨٣
فيزيولوژى اختلافاتى با هم دارند به طور مثال، از نظر: جمجمه، قد، وزن، بچه دار شدن، و شكل ظاهرى با هم اختلاف دارند. امّا اختلافات ماوراى اينها را نمىپذيريم. اشكال ما به همه شما مسلمانان اين است كه شما منشأ هر اختلاف ميان زن و مرد را طبيعت آنان مىدانيد در حالى كه اينها اختلافات جامعه شناختى است و در طول تاريخ و در تحوّلات اجتماعى و فرهنگى، بر زنان تحميل شده است و زن را به زن امروزى، و مرد را به مردِ امروز تبديل كرده است.
اگز يستا نسياليستها در بحث اصالت وجود مىگويند: «در حيوانات اصل با «ماهيت» است. يعنى حيوانى كه به دنيا مىآيد، شخصيّت تعريف شدهاى از قبل داشته است.
زنبور عسل كه به دنيا مىآيد، شخصيت آن تعريف شده است و هيچ تكاملى در او پيدا نمىشود. امّا تفاوت انسان با حيوانات اين است كه اصل با «وجود» او است. يعنى انسان كه به وجود مىآيد، ماهيتش را خودش تعريف مىكند. درست است كه زن در طول تاريخ «زن» شده است و مرد نيز مرد شده است، ولى مگر مردها تفاوت فيزيولوژيك با هم ندارند؟ روشن است كه مردها هم نسبت به هم متفاوت هستند. بعضى بلند قد و برخى كوتاه قد مىباشند. بعضى استعداد و هوش آنان بيشتر از ديگران است. چنان كه زنان نيز اينگونه هستند. پس اينها يك اختلافات طبيعى ميان زن و مرد است. امّا اين اختلافات طبيعى، زن را زن به معنى اصطلاحى امروز آن نكرده است بلكه فرهنگ اجتماعى است كه زن را زن كرده است. عكسهايى كه در كتاب درسى نشان مىدهيد، زن را در حال پاك كردن سبزى و مرد را در حال روزنامه خواندن به تصوير مىكشد. اينها عامل ساختن شخصيت زن شده است. در نتيجه، زن به موجود خانگى و براى خانهدارى و بچهدارى معرفى مىشود. ولى مرد بايد به كار اجتماعى مشغول باشد. اين كار باعث مىشود كه ارتباط اجتماعى زن كه در خانه مانده، بعد از چند نسل ضعيف و فرهنگ او به فرهنگ خانگى مبدل شود.» براساس اين تحليلها بود كه بعضى پيشنهاد ايجاد دائرةالمعارف جديدى دادند كه لزوماً بايد واژگان دوباره معنا شود. حتى ادعا كردند كه: «بايستى ما انجيل را زنانه كنيم و مسيحيان برخلاف مسلمانان هستند. چون مسلمانان اعتقاد دارند كه قرآن با همين الفاظ از ناحيه خداوند آمده است. ولى مسيحيان به انجيل و تورات اين اعتقاد را ندارند و