بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٨٠
خودش هم بهعنوان بزرگتر خانواده، از احترام ويژهاى برخوردار بود. اين خانواده گسترده، در مقابل خانواده هستهاى قرار دارد كه در جامعه صنعتى شكل مىگيرد و خانوادهها مجزا از همديگرند. پدر، جدا از پسرش و هر كس با زن و فرزندانش در يك خانه مستقل زندگى مىكند. اداره خانه مستقل است و به طور طبيعى ارتباطات خويشاوندى هم ضعيف است.» پس به نظر «مُرگان»، خانواده گسترده محصول جامعه كشاورزى و خانواده هستهاى محصول جامعه صنعتى است. به عبارت ديگر، «وقتى كه شكل اقتصادى عوض مىشود، جامعه كشاورزى جاى خود را به جامعه صنعتى و كارخانهها مىدهد. در اين صورت، زن و مرد و بچه كنار خانه خود زمين كشاورزى نمىبينند كه با همديگر كار كنند و از محصول آن به طور مشترك استفاده كنند. از اين رو، براى كار كردن بايد چند كيلومتر از خانه دورتر برود تا به كارخانه برسد و در آنجا جداى از يكديگر كار كند. و چون زن براى انجام امور خانه بايد در منزل بماند، با تحكّم او را در خانه نگه مىدارد. در اين صورت مرد، موجودى اجتماعى و زن موجودى خانگى مىگردد. علاوه بر اين، چون ارزش كار اقتصادى، پول در آوردن است، مرد اجتماعى و صاحب پول، داراى قدرت اقتصادى شده است و قدرت خود را بر زن و فرزند تحميل مىكند و نيز به خاطر شاغل بودن، منزلت اجتماعى بدست مىآورد. امّا موجود خانهدار را كسى به رسميّت نمىشناسد. زيرا فاقد درآمد اقتصادى و شأنى اجتماعى است.» پس در تحليل ماركسيستها، ذلّت زنان و فرعى شدن آنان، از نتايج تحوّلات اقتصادى جامعه است. بنابراين، منشأ مشكلات زنان، شكل جديد صنعتى جوامع است.
فمينيستهاى ماركسيست مىگويند: «هرگونه دفاع از حقوق زنان كه آن را در جامعه اصل نمايد، يك حركت ضد انقلابى است و بايد ريشه آن قطع شود. زيرا بدون آن هيچ تحوّلى به وجود نخواهد آمد و مادامى كه جامعه، جامعه صنعتى است، اين شكل از روابط زن و مرد بهطور قهرى برقرار خواهد بود و اصلاح قوانين كارساز نيست. و بالآخره اين اختلاف زن و مرد، در جاى ديگرى خود را نشان مىدهد. پس تنها راه اصلاح توجه به نقطه محورى است و تا مادامى كه ما به آن وضعيت آرمانى و اقتصادى كُهُنِ ثانويه نرسيم، وضعيت زنان اصلاح نخواهد شد.»