بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٧٥
غير از انسان نيروى ديگرى انسان را تدبير كند! تدبير امور بايد به دست انسان باشد.
براين اساس، در انقلاب كبير فرانسه حالت انفجارى پيش آمد و حركتهاى فرهنگى، وجهه سياسى به خود گرفت.
در مورد افكار جديد غرب، همانطور كه اشاره شد، در حقيقت بعد از رنسانس، يك كفر سازمانيافته اتفاق افتاد. و نوعى اصول فلسفى بنيان گذاشته شد كه به نفى خداوند يا نفى مدبّريت خداوند منجر شد. بر همين اساس، مكاتب فلسفى و نيز سيستم اقتصادى را تعريف كردند. يعنى سيستم كنونى جهان غرب، ما را به بحث «توسعه رفاه» مىرساند كه بر اساس آن، مدبّريت الهى نفى مىگردد. علاوه بر آن، در مسايل اقتصادى بحث توكل و بركت جايگاهى ندارد و در حقيقت محوريت بحث آنان، حرص و آز و طمع است و بر اساس همين انديشه، مسأله عرضه و تقاضا را نيز مطرح مىكنند.
همچنين در سيستمهاى فلسفه سياسى، نظامهايى را طراحى مىكنند كه در راستاى همان فلسفه است. حتى «هنر» آنان كاملًا در راستاى همان فلسفه است. فلسفهاى كه براساس تفكرات «هگل» شكل گرفته است. علم روانشناسى آنان نيز بر اساس همان اصول است. از اين رو، اصولى را محور قرار دادهاند كه در دين پيدا نمىشود. بلكه دين كاملًا بر خلاف آن است. سخن آنان همان سخن مشركان بود كه مىگفتند: «... انْ هِىَ الَّا حَياتُنَا الدُّنْيا وَ ما نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ» «١» . محور قرار دادن رفاه انسان، كه بر اساس آن برنامهريزى، مدلپردازى و الگوسازى مىكنند، اساس چنين تفكرى را تشكيل مىدهد.
در انقلاب كبير فرانسه، حركت محور قرار دادن انسان، شكل سياسى به خود گرفت و در مرحله قانون گذارى نيز مطرح شد و اكنون همان قانون بهعنوان حقوق بشر در جهان معرفى مىشود. به عبارت ديگر، اگر «حقوق بشرى» كه الآن در سازمان ملل مطرح است و تمامى كشورها بر آن وِفاق جهانى پيدا كردهاند، ريشهيابى شود، از فلسفههاى غربى موجود در انقلاب كبير فرانسه گرفته شده است. بهعنوان مثال، اگر نظرات اگوست كنت (١٧٩٧- ١٨٥٧ م) ريشهيابى شود، آنچه بهعنوان حقوق تساوى زن و مرد مطرح نموده است، ريشه فلسفى دارد. اكنون نيز برخى حقوقدانان در كشور ما هم مطرح مىكنند كه بايد حقوق انسانها با هم مساوى باشد و هيچ كس بر ديگرى برترى ندارد و زن و مرد در