بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٧٣
تاريخ قرون وسطى در باره آغاز قرون وسطى و پايان آن، در ميان محققان اختلاف نظر است. عدهاى از دانشمندان معتقدند كه ابتداى قرون وسطى حكومت «كنستانتين كبير» در اوايل قرن چهارم ميلادى، حدود سيصد و سيزده يا چهارده است كه پس از آن در سال ٣٢٣ مسيحيت رسمى شد و كنستانتين كبير، كه ما به او قوستنتين مىگوييم، در اواخر عمر به دين مسيحيت گرويد و به اين دين كه در حصر و مهجوريت بود و اعتقاد به آن جرم تلقى مىشد، رسميت بخشيد و به معتقدان آن آزادى داد.
بعضى از اين دوره به بعد را قرون وسطى دانستهاند. اما در اينكه اواخر آن چه زمانى است، اختلاف نظر وجود دارد. عدهاى قرن سيزدهم، گروهى قرن پانزدهم و برخى نيز قرون هفده و هجدهم را پايان قرون وسطى دانستهاند. اما هيچ كس، از انقلاب كبير فرانسه (١٣٧٨- ١٣٨٨ م) به بعد را قرون وسطى نناميده است. البته تاريخ وقوع دقيق اين انقلاب نيز بهخوبى روشن نيست. ولى همه محققان غربى قبول دارند كه در مدت ده ساله انقلاب كبير فرانسه، مجلس شورا تشكيل شد و در مقطعى قانون اساسى نيز تدوين شد و كم كم حكومت شاهنشاهى به حكومت جمهورى تبديل گرديد. زيرا انقلاب كبير فرانسه از ابتدا بهصورت يك حركت خزنده ٢٠٠ تا ٤٠٠ ساله فرهنگى، هنرى مطرح بود. نه جريانى كه سرانجام به يك جريان سياسى ختم شد.
اصول مهم قرون وسطى و نظرات جديد در قرون وسطى، چند اصل اساسى وجود داشته است. اصل اول بحث «خدامحورى» است. يعنى خدا در مركزيت عالم قرار دارد و انسان تمام عالم است كه بر گرد اين مركزيت مىچرخد و تمامى همّ و غمّ ما بايستى كسب رضايت الهى باشد. اين مطلب همان است كه ما نيز در دين اسلام مىگوييم. اين اصل در آن زمان ميان مسيحيان مطرح بود. اما ميزان پايبندى و رعايت آن، بحث مفصلى است كه بايد در جاى خود تبيين گردد.
مطابق اين اصل، تقدم مصالح جمعى بر مصالح فردى و دخالت وحى در تنظيمات امور اجتماعى در قرون وسطى مطرح بود. اما علماى قرون جديد اين اصول را زير سؤال