بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٧٠
مشروطيت داشته و هو قانون اساسى را هم مردم پذيرفته بودند. خوب آنان پدران ما بودند. حال نظر ما اين نيست كه شمامعتقديد و رأى ما رأى ديگرى است.» به همين دليل اينان مىگويند: بيست سال پيش پدران ما گفتهاند: جمهورى اسلامى و الآن بچهها مىگويند: نه! پس بياييد رفراندوم كنيم! ما مىگوييم: اينكه شما مدعى هستيد كه ٥٠ درصد افراد اين نظام را قبول ندارند و مىگويند: نه! اين حرف موضعا خدشه دار است.
اگر فرض كنيم كه چنين هم باشد:
اولًا استدلال حضرت امام، از باب قاعده الزام بود: الزمُوهُمْ بِما الْزِمُوا بِهِ أَنْفُسِهِمْ» «١» اين الزام را اميرمؤمنان عليه السلام هم در مكاتبات خود دارد و مىفرمايد: مگر شما به رأى پايبند نيستيد؟!. خوب مردم با من بيعت كردند. اگر شما با رأى به بيعت پايبنديد، شما الزام داريد. پس الزامات خودتان را بپذيريد.
پس استدلال امام، از نظر حقوقى از باب قاعده الزام بود. حتى خود امام در سالهاى ٤١ و ٤٢ مىفرمايد: ما قانون اساسى را خدشه داريم. كه مىگوييد: قانون اساسى را قبول دارم پس به همان قانون اساسى خودت پايبند باشيد! يعنى ممكن است با رژيم محاجّه كنيد. اينها قاعده الزم است و امام از باب الزام برخورد كرد. ثانياً، مشروعيت نظام دينى متخذ از رأى مردم نيست كه با رأى مردم هم باطل شود. اگر چه ممكن است قدرت اجرا و فعليّت آن ناشى از رأى باشد. اگر مردم طالب چيزى نباشند، آن امر محقق نمىشود.
چنان كه وقتى حكومت اميرمؤمنان عليه السلام را هم نخواستند، حضرت حكومت را به دست نياوردند. بنابراين، مشروعيت چيزى قبل از فعليّت است و مشروعيت ناشى از رأى نيست. البته، در نهايت اين است كه اگر اكثريت مردم نخواهند، غلبه پيدا مىكنند.