بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٧
نيز خدشه وارد شود.
بنابراين، اگر اهل برهان هستيد، براساس برهان استدلال مىكنيمكه: تكامل و شرافت انسان به روح، معنويات، اخلاقيات و اعتقادات اوست و بايد حدود آنها را حفظ كرد. اگر اينها را قبول نداريد، دست كم به اصول خودتان پايبند باشيد: «انْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دينٌ وَ كُنْتُمْ لا تَخافُونَ الْمَعاد فَكُونُوا احْراراً فى دُنْياكُمْ.» «١» شما دست كم خودتان را قبول داشته باشيد! اگر رأى مردم براى شما اصالت دارد، مردم ما اين چنين خواستهاند.
عزيزان من! تا زمانى كه مردم ما اسلام را مىخواهند، فرصت را غنيمت شماريد.
نگذاريد دشمن آنچنان در تبليغات و آموزشهاى دانشگاهى خود پيشروى كند كه اگر امروزه يكى دو نفر، در گوشه و كنار، با پسوند «اسلامى» مخالفاند، تعداد آنان به اكثريت تبديل شود. به هوش باشيد! بنابراين، بايد در جهت تقويت اين ايده تلاش كرد و خود را باور كنيم. اين باور، بر شناخت خاصى از انسان استوار است.
ضرورت شناخت اگر ما پيشنهاد مىكنيم كه در كتابهاى بينش دينى، يك ماده درسى با موضوع «انسانشناسى» در نظر گرفته شود، به دليل همين ضرورت است. نخست بايد اثبات كنيم كه انسان بجز شكم و شهوت، حقيقت ديگرى نيز دارد كه به اصطلاح او را يك سر و گردن بر ساير حيوانات برترى مىدهد و شرافت انسان، به روح و فضايل معنوى او مىباشد. اين مطلب اساسى را بايد در «انسان شناسى» اثبات كرد. اگر اين اصل اثبات نشود، نمىتوان مصالح معنوى انسان را تأمين كرد و در نتيجه ممكن است كسانى اشرف مخلوقات بودن انسان را امرى موهوم و بىدليل بدانند، زيرا مىگويند: اين مطالب از نظر علمى قابل اثبات نيست. روح را نمىتوان در آزمايشگاه تجربه كرد! اين سخنان علمى نيست! و سخن غير علمى نيز قابل پذيرش نيست! در اينجا بايد يك گام به عقب بازگشت و آن اينكه: ارزش معرفت به چيست؟ آيا شعار: «علم آن است كه قابل تجربه حسى باشد»، درست است؟ آيا مطالبىكه فقط از راه