بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٤
برخاسته و مىگفتند: شما كه از اخلاق و معنويات سخن مىگويى! هر چه مىتوانى، خود انجام بده! اما اگر بخواهى در كار ما دخالت كنى، تو را از اين شهر اخراج مىكنيم و اگر نه بايستى فرهنگ و مرام ما را بپذيرى! «وَ قالَ الَّذينَ كَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّكُمْ مِنْ ارْضِنا اوْ لَتَعُودُنَّ فى مِلَّتِنا.» «١» از اين رو، در طول تاريخ، بسيارى از انبياء را تبعيد كرده و يا به زندان مىافكندند و يا به قتل مىرساندند. اين خشونتها درباره پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نيز وجود داشت. اما به اراده خداوند، پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله پيروز شد و حكومت اسلامى را تشكيل داد و قوانين را از خداوند دريافت كرد و خود نيز مجرى آن بود. پس از رحلت آن حضرت، قرار بود امامان معصوم عليهم السلام اين راه را ادامه دهند ولى مسلمانان با آن مخالفت كردند و مجرى قانون را از ميان خود تعيين و انتخاب كردند.
پس نقطه اساسى بحث، اين است كه قانون مورد حمايت دولت، كه ضمانت اجراى آن را به عهده دارد، آيا بايد ناظر به امور معنوى و مدافع مصالحِ معنوى انسانها نيز باشد يا امور معنوى از حيطه قانون خارج است؟
اسلام مدافع اين نظريه است كه: قانون بايد بر امور دين و دنياى مردم حاكم باشد. اين مطلب، از نصّ كلام خدا در قرآن مجيد استفاده مىشود كه قوانينى براى رفاه و آسايش مردم و نيز رشد و تعالى روح آنان تشريع شده است. افزون بر آن، با توجه به هدف از خلقت انسان مىتوان به جامعيت قوانين اسلام نسبت به امور معنوى و مادى پى برد.
انسانها براى آن كه در انسانيت خود تكامل يابند، نياز به زندگى اجتماعى دارند.
زندگى اجتماعى از شؤون انسان است. انسان بايد در انسانيت خود تكامل يابد نه در حيوانيت و درندگى و شهوترانى. اين صفات در ساير حيوانات بطور گستردهتر نيز وجود دارد. خوك نسبت به انسان، بسيار شهوترانتر است. گرگ بسيار درندهتر از انسان است.
اينها هنر انسانى نيست. اگر زندگى اجتماعى شأنى از شؤون انسانى است، هدف او از زندگى اجتماعى، بايد امور معنوى و اخلاقى باشد. يا دست كم در عرض امور مادى به حساب آيد. زيرا حقيقت انسان، همان «نفس» و «روح» او است و شرافت او بر ساير موجودات نيز به همين دليل مىباشد. قرآن درباره دميده شدن روح خدا در انسان و