بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٢٦
مىكند، همان حكومتى است كه تو (چپى) ترسيم مىكنى.» ملاحظه مىنمائيد كه آن منافق نمىگفت: من مسلمان نيستم. او هم اسلام مىگفت.
امّا اسلامى كه در: بيان، ديدگاه، تئورى و در عملكرد او راه نداشت! اما آن چپى مىگفت:
ماركسيسم، علم مبارزه است. يعنى او به هنگام مبارزه علم آن را از ماركسيسم گرفته بود.
مبانى فكرى را هم از كمونيسم گرفته باشد، در اين صورت، چيزى از اسلام براى او نمىماند. پس چرا از اسلام سخن مىگويد؟! پس دقت كنيد كه اگر از اعتقادات دينى دست برداريد، مجبور خواهيد بود با حريفتان در ميدانى به مقابله بنشينيد كه حداقل قواعد بازى در دست او مىباشد.! به همين خاطر، منافقين وقتى مثلًا به آيات ارث مىرسيدند، مىگفتند: اين آيات نسخ شده است. زيرا وقتى كمونيست اقتصادى را پذيرفتهاند، طبيعى است كه ارث يك فرآورده غيرتوليدى مىشود و وارث براى توليد آن زحمت نكشيده است و مطابق مبانى ماركسيستى اين ارث غلط است. پس چون آنان مىخواهند همراه ايدئولوژى اسلامى، مبانى ماركسيستى را هم داشته باشند، براى جمع كردن اين دو نظر، ناچار به دست برداشتن از بعضى اعتقادات دينى خود مىشوند و براى ناهمخوانى مسأله ارث، آيات قرآنى ارث را نسخ شده اعلام مىكنند. همچنين، چرا امروزه نهضت آزادى و بعضى گروههاى ديگر، شعار «آزادى» و «رفع خشونت» را سر مىدهند. درحالى كه خود در مواردى خشونت دارند؟! پاسخ اينكه: يكى از شگردهاى جريان موازى آن است كه ما را وارد اين ميدان كند. ولى ما بايد از اين ميدان برحذر باشيم. در چه شرايطى فريب اين ميدان را مىخوريم؟ موقعى كه براى خوش آمد آن جريان، از مبانى اعتقادى خودمان دست برداريم و يا مبانى اعتقادى خودمان را توجيه نكنيم.
از اين رو، آنان هم تئورى مىدهند و هم تئورى را عملياتى مىكنند و ما نبايد بگذاريم كه آنان هر چه خواستند، بگويند و يا در روزنامهها بنويسند و بعد ما يا جواب بدهيم و يا اعتنا نكنيم. الآن سخنان فريبنده بسيار است و بهطور مثال، مىگويند: «ما مىنويسيم و مخالفين جواب بدهند. ما با هم مباحثه مىكنيم.» اين حرفها چيست؟ اينان دروغ مىگويند و اهل مباحثه نيستند. او در حال انجام كار عملياتى است و كانونهاى فرهنگى را هر چه بيشتر تسخير مىكند و اجازه نمىدهد كه نيروهاى حزباللّه و معتقد به آن