بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٢٠
معرفى مىكنند. متأسفانه، بهرغم اينكه هيچگونه سندى از ايشان در لانه جاسوسى نبود و امام عظيمالشأن هم مقامات بالايى را به ايشان داده بودند، دوستان انقلاب آنگونه كه بايد موفق به رفع شبهه از ايشان نشدند. البته نقش افرادى چون آقاى پيمان در ميان آنان بسيار مؤثر بود.
به هر حال، شما ملاحظه كنيد كه در اين نقطه، همه ياران اصلى انقلاب بهعنوان «مرتجع» معرفى مىشوند و اين بحث مطرح مىشود كه فعلًا شعار محورى بايد «مبارزه با ارتجاع» باشد.
در اين خصوص، خوب است بدانيد كه آقاى عزتاللّه سحابى مىگفت: «من انتقادم به نهضت آزادى اين بود كه مىگفتم: بابا الآن مملكت را هر كسى با يك نگاه معمولى نگاه كند، خطر استعمار را مىبيند. يعنى استعمارى كه ريشه بيرونى دارد. افراد نهضت آزادى مىگفتند: چرا شما همهاش مىگوييد: مبارزه عليه استعمار و استبداد؟» يعنى: آن يكى را رها كن و با آمريكا كارى نداشته باش! اين مستبدّ هست! چه كسى مستبدّ هست؟
منظور «امام» است كه تازه بسماللّه گفته و حكومت اسلامى را در حال پىريزى است! ببينيد اينها با هيچ مكتب و عقلى جور درنمىآيد. ولى چون «جريان موازى» فعال شده است، دو كار مىكند: الف- تئورى خود را با رسانههايى كه در اختيار مىگيرد، ترويج مىدهد. ب- آن تئورى را عملياتى مىكند. از اين رو، مىبينيم كه در آن موقعيت شعار مىدهند كه مشكل الآن «ارتجاع» است.
از اين رو، در عين حالى كه اينها به ديگران آنهمه ميدان مىدهند، نيروهاى اصيل و انقلابى را نيز طرد مىكنند. مثلًا شهيد رجايى كه خود آموزش و پرورشى است و بيشترين شكنجهها را براى انقلاب تحمل كرده است و به لحاظ انقلابى بودن، بيشترين مقاومتها را نموده است و به خاطر باورهاى دينىاش، بيشترين حضور را براى تقويت بچههاى مذهبى اين مرز و بوم در آموزش و پرورش داشت، آنان حاضر نبودند سمتى بيشتر از كفالت به او بدهند. زيرا جريان موازى، تئورى خود را به اجرا مىگذارد. اينگونه نيست كه گوشهاى بنشيند و فقط با شما بحث كند. سر نخها را مىگيرد و تا جايى كه احتمال دهد مىتواند كنترل آن را در اختيار بگيرد، از حركت بازنمىماند.
به هر حال، اين جريان منجر به سى خرداد سال ١٣٦٠ مىشود و در آن به بنبست