بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣١٩
رو، يكى معتقد به «جمهورى مسلمانان» و ديگرى معتقد به «جمهورى اسلامى» مىشود. شما مىتوانيد ردّ پاى اين تفكر را از همان قديم كه «انجمن دانشجويان مسلمان» در مقابل «انجمنهاى اسلامى» پديد آمد، جستجو كنيد. منشاء پيدايش اينها، منافقين بودند كه به فرموده حضرت امام، اينها فرزندان ايدئولوژيك ليبرالها بودند.
پس از تسخير لانه جاسوسى و افشاى اسناد جاسوس خانه، اين جريان ديگر نتوانست در صحنه حضور داشته باشد. زيرا امام قدرتمند، با نگاهى الهى، هوشيار، عارف و شجاع در صحنه بود و همه مردم هم از خيانت ملىگراها مطلع شدند و آنان را آن گونه كه بودند، شناختند. در نتيجه، خود به خود از صحنه سياسى كنار زده شدند.
اما آيا فقط از صحنه سياست كنار رفتند و از آن پس، با انقلاب كارى نداشتند؟ بهطور مسلّم چنين نبود. بلكه اين جريانات را بعداً در شكل ديگرى مىبينيم. وقتى از دور خارج شدند، يكدفعه شما مىبينيد كه تعداد زيادى گروه بهوجود مىآيد. البته شكلگيرى اين گروهها قبل از پيروزى انقلاب هم شروع شده بود. ولى در رژيم شاه تقريباً از نفس افتاده بودند. اما بعد از اين مرحله، مجدداً شكل مىگيرند.
گروههايى كه بهتازگى به ميدان آمدهاند، همان «جريان موازى» هستند. براى روشن شدن اين موضوع، بايد خواست اصلى آنان را بشناسيم. آنان در حالى شعارشان «مبارزه با امپرياليسم» است كه خود پرورش يافته دامن امپرياليسم هستند! البته افرادى كه اعضاى ظاهرى گروهها هستند عَمَلِه و اكرهاند، گردانندگان اصلى، همان قبلىها هستند كه دوباره جاى پا باز كردهاند.
اصلىترين كار «جريان موازى» اين است كه: عنصر اصلى موجود در جريان راستين و اصيل را، كه مغاير با اهداف حريف هست، از آن حذف كند. از اين رو، تمام اينها به ميدان مىآيند و «شعارهاى ضد امپرياليستى» مىدهند! در همين شرايط، شعار ديگرى نيز يكدفعه و بهطور شديد به ميدان مىآيد و آن شعار عليه «ارتجاع» است. عجيبتر اينكه آقاى حسن نزيه، مقدّم مراغهاى، اردلان، ابراهيم يزدى و ... همه در صف مبارزان ضد امپرياليست جلوه مىكنند و افرادى چون: شهيد بهشتى، مقام معظم رهبرى، هاشمى رفسنجانى، شهيد باهنر، شهيد رجايى و ...، به عنوان «مرتجع» معرفى مىشوند.
حتى عليه شهيد بهشتى بر در و ديوارهاى شهر شعار مىنويسند و او را همدست آمريكا