بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣١٥
حضرت امام قدس سره بگيرد و مردمِ تحت رهبرى ايشان را به داخل آن جريان هدايت كند.
بهطور مسلم، اين جريان حزب توده نبود. زيرا اين حزب به اندازهاى نزد مردم ايران منفور بود كه بهطور طبيعى نمىتوانست جريان موازى باشد. اما آن جريان موازى اين بود كه رهبرى واقعى را كه از آنِ امام قدس سره بود، به جبهه ملىگراها انتقال دهند. در اين باره، متن چند سند را ذكر مىكنم.
١- سفير آمريكا در ايران، طىّ گزارشى به وزارت امور خارجه كشورش درباره همكارى يكى از سناتورهاى ايران به نام مصباحزاده چنين مىنويسد:
«آقاى مصباحزاده به هنگام بحث درباره وضع سياسى جبهه ملّى گفت: در صورتى كه از او خواسته شود، او مىتواند در عرض چند هفته از رهبران جبهه ملّى قهرمانان ملى بسازد. ... اقداماتى در دست است تا از طريق دستكارى در افكار عمومى، جبهه ملّى بتواند با زيركى، رهبرى مخالفان را از دست خمينى بيرون آورد.» چنانكه ملاحظه مىكنيد، از همان زمان كارها شروع مىشود. اخيراً مجله تاريخ معاصر ايران سندى را در فصلنامه شماره هشت، زمستان هفتاد و هفت، به چاپ رسانده است كه طبق آن، در آبان سال پنجاه و هفت، جلسهاى در دانشگاه تهران با حضور سران گروهها تشكيل مىشود. دقت كنيد كه چه كسانى از جبهه ملى حضور دارند. اين افراد عبارتند از: بختيار، سنجابى، تيمسار مدنى، فروهر، عزّالدين كاظمى، احمد صدر حاج سيد جوادى و عبدالكريم لاهيجى «١». البته افرادى چون على امينى و حسن فرزند آيتالله شريعتمدارى و داماد او بهعنوان نمايندگان ايشان در اين مسير و همراه اينان فعاليت داشتهاند.
نكته قابل توجه اينكه همه كسانىكه تاكنون خاطره درباره انقلاب نوشتهاند، از جمله:
سنجابى و على امينى، هيچكدام به ماجراى فوق و هدف آن جلسه و مهار حركت حضرت امام و انتقال رهبرى به سمت ملىگراها اشارهاى ندارند. اگر چه اينان عددى محسوب نمىشدند و قدرت تأثير آنچنان نداشتند، ليكن بهخاطر اينكه در مقطعى به اصطلاح كاتاليزور بودند، در آن مقطع وظيفهاى به عهدهشان گذاشته مىشود و آن راهكار، در نهايت انتقال رهبرى از امام به سمت جبهه ملى و ملىگراها بود.