بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٩١
مرتبط است، چطور ممكن است آدم مستقل باشد؟ در جواب مىگوييم: اين يك مغالطه است. ما بايد با دنيا ارتباط داشته باشيم. امّا نه ارتباط آقا و نوكرى مانند زمان شاه. بلكه ما خواهان ارتباط برابر هستيم. پس منظور ما از استقلال اين است كه هر جا منابع حياتى ما اقتضاء مىكند، خودمان تصميم مىگيريم نه كشورهاى ديگر. زيرا آنان مطابق مصالح خودشان تصميم مىگيرند. البته كسانى مىتوانند براساس منابع و مصالح كشور تصميم بگيرند كه دلسوز اين مملكت باشند و چه كسى دلسوزتر از مردم اين ملّت نسبت به خودش؟ در دنياى كنونى هر كشورى سعى دارد تا مطابق منافع خود تصميم بگيرد و قدرتهاى استكبارى نيز بهدنبال چپاول ديگران براى منفعتطلبى خود هستند. مثلًا اكنون آمريكايىها در خليج فارس آمده و مىگويند: اين تعداد نيرو و كشتى بايد در اينجا مستقر شود. چون منافع ملّى ما ايجاب مىكند. حتى نمىگويند: ما مىخواهيم از منافع عربستان، كويت يا ايران دفاع كنيم. بلكه مىگويند: اگر از عربستان دفاع كنيم، به خاطر منافع ملّى ماست. چون عربستان مورد تجاوز قرار نگيرد كه نفت آن نصيب ما نشود.
٢- وابستگى اعتقادى: وابستگى اعتقادى و اسلام ما به دنيا عامل تعيين كننده سياست خارجى ما است. پس حوزه اين عامل و قلمرو آن، به دو دليل، حوزه «جهان اسلام» مىباشد كه حدود پنجاه و چند كشور است: الف- هر كس كه مىخواهد با گروهى شريك شود بايد با بضاعت خوب شركت كند. كشور وابستهاى كه قدرت تصميمگيرى ندارد، در مجموعه جهان عددى به حساب نمىآيد. از اين رو، «استقلال» لازم است تا ايران مستقل حرف خود را بدون ترس و از موضع قدرت بگويد و جايگاه واقعى خود او را در مجموعه جهانى حفظ كند. ب- وابستگى اعتقادى ما يك فاكتور تعيين كنندهاى است و آن هم وابستگى به مسلمانان دنيا مىباشد. و البتّه اين وابستگى براى كشور ما نيست؛ بلكه همه ملّتها براى اينكه در اين جامعه جهانى بتوانند كشورشان را به رشد و شكوفايى مطلوب برسانند، نيازمند اين وابستگى هستند.
در عصر كنونى به لحاظ توسعه ارتباطات و شفاف شدن مرزها و كثرت ارتباطات ميان ملّتهاى مختلف، عملًا سرنوشت آدمها با هم گره خورده است و در اين ميان، هر كس بهدنبال منافع خود است و هيچ رحم و مروّتى وجود ندارد. به عنوان مثال، فرض كنيد كه چون فلان كشور اروپايى سهم تجارىاش بسيار است و فلان قدر هم سود