بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٨٧
روابط جمهورى اسلامى ايران از آرمانها، تلاشها و كنشها و واكنشهاى متناسب با نظرات اساسى نظام كه در رأس آن رهبرى است، شكل مىگيرد و اين كه، پايههاى سياست خارجى از موضوعاتى است كه بايد توسّط نفر اوّل كشور گذاشته شود، يك امر جهانى است. در همه جاى دنيا اصول و اركان سياست خارجى و جهتهاى اصل آن به نفر اول كشور باز مىگردد. زيرا بىحسابى و تشتّت آراء در امر سياست خارجى، آثار سُوء استراتژيك دارد. همچنان كه رأى واحد و صحيح نيز آثار حُسن استراتژيك دارد.
بهعنوان مثال، برخوردى كه مقام معظّم رهبرى با طالبان و مسأله افغانستان كرد، على رغم جوّ عمومى كه در بعضى از جاها اينطور بود كه بايد تندتر و شديدتر عمل شود، معظمله آن مقدارى كه نياز بود، با قاطعيت در تصميمگيرىها دخالت كردند. اكنون كه مدتى از اين قضيه گذشته است، به خوبى روشن مىشود كه تدبير رهبرى، تدبيرى درست بوده است. از اين رو، لازم است كه در روز حادثه، يك نفر حرف آخر را بزند. در قانون اساسى نيز تعيين خط مشىهاى اساسى در جبهههاى مختلف بهعهده رهبرى گذاشته شده است.
اركان روابط خارجى جمهورى اسلامى ايران روابط خارجى ما براساس اركان و عناصرى بنا شده است كه بخشى از آن عمومى و بخشى نيز اختصاصى است. اين عناصر عبارتند از:
١- استقلال عامل استقلال خواهى در ميان ملّت و دولت و حكومت، نقش بسيار تعيينكنندهاى در اتّخاذ تدابير مربوط به روابط خارجى دارد. شعارهاى اساسى انقلاب عبارت بودند از: استقلال، آزادى، جمهورى اسلامى. استقلال و آزادى دو مقولهاى هستند كه يك بُعد اصلى آنها، در جهت تخريب آثار گذشته مىباشد. در گذشته وابستگى بود و جهت استقلال تخريب وابستگى است؛ در گذشته استبداد بود، اساس جمهورى اسلامى اين است كه با اعلام كلمه آزادى، استقلال را تخريب كند. نتيجه اين دو ركن، در داخل و خارج رهايى از مشكلات گذشته است. در حقيقت جلوه بيرونى آزادى، همان استقلال است و جلوه درونى استقلال نيز همان آزادى است. هرگز نمىتوان گفت: ما در صحنه بينالملل مىخواهيم آزاد زندگى كنيم و در صحنه داخل نيز بصيرت پرچمداران ٢٩٦ دلايل عدم رابطه با آمريكا ص : ٢٩٤