بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٨٢
شد. ولى دوباره به ميدان آمد و طلبهها را با اصرار و تشويق بسيار در مدرسه فيضيه نگه داشت و وصيت كرد تا حوزه را خالى نكرده و آنان وى را غسل و كفن و دفن نمايند. اين وصيّت، نشان از نهايت مهجوريت حوزه دارد.
مطبوعات در دهه بيست در اوايل دهه بيستم، پهلوى اول از ايران تبعيد شد و در همين زمان، جنگ جهانى دوّم نيز شعلهور شد. در اوضاع ايران آشفته، از استبداد داخلى نيز خبرى نيست و پهلوى دوم هنوز قدرت حكومت را بهدست نگرفته و مطبوعات آزاد هستند. از اين زمان تا سال ١٣٣٢، هر چند وقت يكبار نشريه جديدى متولد مىشد. مرحوم جلال آل احمد در كتاب سه مقاله، مقاله ورشكستگى مطبوعاتى، مىنويسد: «مطبوعات اين عصر را بگوييم مطبوعات دهندريده؛ يعنى فقط فحش بدهند و جنجال كنند و به همه مقدسات حمله كنند».
البته با بررسى مطالب مطبوعات در عصر مشروطه، دهه بيست، سه سال اول انقلاب و امروز درمىيابيم كه همه اينها مثل هم هستند! بهعنوان مثال دريكى از روزنامههاى صبح آمده بود كه «بحث، سنت را مدرنيته مىكند» و با اين سؤال كه «آيا اينها با هم قابل تفاهم است يا نه؟» همين مطلب را «محمدامين رسولزاده تبريزى» در مشروطه نوشته است.
خصايص روشنفكران از خصلتهاى اين گروهِ غير متعهد، يكرنگ نبودن اينان است. آنان همواره براى پيشبرد اهداف خود منافقانه عمل مىكنند. بهعنوان مثال: افراد به اصطلاح روشنفكرى چون تقىزاده كه در مشروطه عليه شيخ فضل الله و استبداد! سخن مىگفت، با رضا خان همكارى مىكرد و بهعنوان وزير دارايى رضا شاه پهلوى و يا مصدق در مقام استاندارى فارس به خدمت مشغول شد! ميرزا يحيى دولتآبادى در خاطراتش آورده است كه: رضا خان شبها با هفت، هشت نفر مشورت مىكرد كه آنان از روشنفكران مشروطه بودند. بعضى نيز معتقدند كه بسيارى از بلاهايى كه رضاخان براى روحانيت ايجاد كرد، حاصل انديشه اين انسانهاى غير متعهد بود.
همچنين وقتى مصدق با تلاش مرحوم كاشانى و نهضت فدائيان اسلام به نخستوزيرى رسيد، هشت تن از وزراى خود را از جبهه نهضت ملى و چهار تن را از افراد وابسته به دربار