بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٦٧
يكى از انقلابهايى كه در آن قرن اتفاق افتاد، انقلاب استقلال آمريكا بود. بعد از رسانس، آمريكا اولين جايى بود كه براساس فرهنگ جديد حكومت تشكيل داد و اولين حكومت بورژوازى كه مطابق آموزههاى بعد از رنسانس براساس جدايى از فطرت انسانى، معنويت و فرهنگ دينى و حياتى شكل گرفت، دولت آمريكا بود. بعد از تشكيل حكومت در آمريكا، انقلاب فرانسه روى داد كه حكومتى بهطور صد در صد بورژوازى بعد از رنسانس بود. بورژواها براى اينكه به هويت، ثروت و قدرت دست يابند، به علوم تجربى بسيار تكيه كردند، بهطورى كه معرفتشناسى غرب، جز علوم تجربى و دانش حسّى كه منجر به اكتشافات علمى و تجربى مىشد، به چيز ديگرى قائل نبود. بنابراين، اگر ما انتقادى به غرب داريم، از همين نقطه نظر است. در غير اين صورت، اين حدّ از شناخت و معرفت را مانيز تأييد مىكنيم. شناخت حسّى و تجربى را ما هيچگاه نفى نمىكنيم و اولين دستاوردهاى شناخت حسى، از شرق اسلامى به اروپا رفت. مثل:
كشف قطب نما، علم شيمى، طب، فيزيك، جغرافيا و بهطور مشخص نجوم و هيأت. پس مبدأ و مبتكر اين علوم، در حقيقت دانشمندان اسلامى هستند. اما آيا حكومتهاى اسلامى اين فضارا ايجاد كردند يا خود اسلام اين خاصيّت را داشت، بحث ديگرى است. به نظر ما، حكومتهاى اسلامى در آن دوران، موجب محدوديت علم و وارد آمدن ضربه به اسلام شدند. در صورتى كه در اثر انفجارى كه بعد از بعثت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اتفاق افتاد، استعدادها شكوفا شد و دستاوردهاى بسيارى حاصل شد و آثار آن، اروپا را نيزدر برگرفت.
انتقاد به غرب، به خاطر اين است كه به همين سطح از شناخت اكتفاء كرد. اين سطح از شناخت نيز هيچ دستاوردى جز دستاوردهاى حسّى، عينى و خارجى ندارد. اسلام مىگويد: شناخت مُنحصر به حسّى و تجربى نيست. بلكه مرحلهاى بالاتر از آن وجود دارد كه آن شناخت عقلانى است. البته بعد از رنسانس، گرايشى به سمت عقلانيّت اتفاق افتاد. به همين جهت، به آن عصر خرد و خردورزى گفته مىشود. اما اين ستارهاى كه تازه درخشندگى را آغاز كرده بود، به سرعت افُول كرد و عقلگرايى جاى خود را به حِسّ گرايى داد. دانشمندان عقلگرا و اهل فلسفه حذف شدند و دانشمندان «پُزيتيويست» كه تنها به فلسفه تحصّلى و تحقُّقى و تجربى قائل بودند، مسند قدرت را در دست گرفتند و