بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٦٥
هيچ مصداقى هم معيّن نكنند! ايمان به چى؟ به كى؟ كجا و چگونه؟ پس مفاهيم آزادى، تسامح و تساهل، دمكراسى و سوقات فرهنگ غرب است و الآن ميان ما و غرب مشترك لفظى مىباشد و از نظر محتوا با هم متفاوت خواهند بود.
٤- در مورد عوامل به وجود آمدن رنسانس، به چند فاكتور مهم اشاره كرديد كه ظهور اسلام را يكى از آن عوامل برشمرديد. چنانچه بيشتر و بهطور عمقى در اين باره بحث شود، ما را نسبت به شناخت غرب و غربزدگى بيشتر آشنا خواهد كرد.
پاسخ- منظور شما در مورد تأثيرات اسلام بر رنسانس است. همان طور كه مىدانيد، تأثير مستقيم نداشته و بهطور غير مستقيم فرهنگ اسلامى و دستآوردهاى علمى جهان اسلام از راه ترجمه به دانشمندان غربى مىرسيد حتى در كليسا، اسكلاستيك به شدت از انديشههاى ابن سينا، ابن رشد و غزالى تأثير پذيرفت. كتاب «خورشيد اللَّه بر فراز مغرب زمين» گزارش مفصلّى از تأثيرات اسلام بر غرب چگونگى منشأ نوزايى و تولد جديد غرب شدهاست. هر چند كه اين تأثيرات بهطور مستقيم صورت نگرفته است و از ظهور اسلام تا ايجاد رنسانس، حدود هفتصد- هشتصد سال به طول انجاميد. اين تأثيرات، ناشى از مراودهاى است كه در مقاطع مختلفى از جمله در طول جنگهاى صليبى وجود داشت. به عنوان مثال، در جنگهاى صليبى، غربىها بسيارى از فنون نظامى را از ما آموختند و نيز بسيارى از فنون، مثل: طبّ را در همين جنگهاى صليبى از مسلمانان آموختند. اگر پاى فردى از آنان دچار زخم و عفونت مىشد، آن را قطع مىكردند. چنان كه حكايت كردهاند كه: شخصى از ناحيه پا دچار مشكل شد كشيش مسيحى به اين استدلال كه جّن در او حلول كرده دستور داد پاى او را قطع نمودند. در حالى كه پزشك مسلمان، تجويز چند دارو را راه درمان آن مىدانست. اين پزشك مسلمان روايت مىكند كه: پاى شخص بيمار را قطع كردند و اونيز پس از مدتى فوت كرد همچنين درباره كشتيراتى و دريانوردى كه آن زمان در انحصار مسلمانان بود و جالب است بدانيد كه بعد از فروپاشى حكومت اسلامى در اندلس كه آخرين پايگاه اسلام در اندلس گرانادا بود، با مهارت هاى دريايى كه از مسلمانان آموخته بودند، شروع به كشورگشايى كردند. نمونه آن كريستف كلمب است كه گرچه از شهروندان اسپانيايى