بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٦٣
جايگاهى ندارد، واقعاً هم در غرب خبرى نيست. امّا ما در فصل چهارم، دو مطلب از تمدّن غرب را بيان كرديم. يكى پيشرفت علم و تكنولوژى و توسعه است. اما جنبه ديگر تمدّن غرب، روحيه استعمارى است. اين جنبه براى ما بسيار تعيين كننده است كه ما از آن رنج برديم و به تعبير امام، اگر بتوان آنها را نيز پيشرفت دانست. الآن غربىهانيز نسبت به پيشرفت و مُدرنيسم به شدت حرف دارند. حتى بالاتر از آن ترانس مدرنيسم كه ماوراى مُدرنيسم است. مفهومى كه در آن معنويت و دينطلبى و خداخواهى است و امروز در غرب خداطلبى دوباره در شُرف زنده شدن است. و حركت غرب اكنون به سمت روى آوردن به مذهب است.
خوب است بدانيد كه در آمريكا تعداد نُسخى كه از مولوى چاپ و به فروش رفته است، به اندازه كل شمارگانى است كه در شرق تاكنون چاپ و منتشر شده است. گرايش به معنويت بهگونهاى است كه آنان كتابهاى مولوى و حتى محىالدين عربى كه بسيارى از ما اسم او را نشنيدهايم مراجعه مىكنند. همچنين انديشمندانى هستند كه تمام كارو فعاليت خود را صرف مطالعه و بررسى كتب دينى و عرفانى كردهاند. به طور مثال: خانم «آن مارى شيمل» از آلمان كه سفرى نيز به ايران آمد و مصاحبههاى خوبى با او انجام گرفت، وى از جمله انديشمندانى است كه كتب عرفان اسلامى را بسيار مطالعه مىكند و شايد بتوان گفت: او به مراتب بيشتر از ما كه به مسايل معنوى مقيّد هستيم، مولوى را مىشناسد و او در شناخت مولوى تخصص دارد. عجيب اينكه عليرغم مسيحى بودن، به مولوى مسلمان عشق مىورزد و همه آرمانها و آرزوهاى خود را در او مىيابد. وى گمشده خود را كه تا كنون غرب به آن پاسخ نداده است، در افكار مولوى كه نشأت گرفته از احكام والاى اسلام است، جستجو مىكند. اكنون از اين گرايشها در غرب بهشدت رو به افزايش است. من نمىدانم چه امرى مثبتى مىتوان در غرب جستجو كرد. حالا فرصت نيست كه من بگويم. اما همه آن چيزهايى را كه بهعنوان مثبتات غرب از آن صحبت مىشود، وقتى عميق به آن نگاه كنيد، جهتگيرى آن به سمت فساد و آلودگى است.
البته اگر شما مفاهيمى را از غرب گرفته و با سنّتهاى خود تطبيق مىدهيد و برترى مشاهده كرديد، بحث ديگرى است. اما اگر منظور غرب، بما هو غرب، با پايههاى مورد قبول و باور آن باشد، هيچ امر مثبتى ندارد. بهعنوان مثال، اومانيزم كه بهمعناى الوهيّت