بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٥٧
رنسانس اتّفاق افتاد، امرى طبيعى بود. و چنانچه غير از آن بود، بايد سؤال مىشد كه:
چرا انقلابى، نهضتى و تحرّكى عليه كليسا صورت نگرفته است؟! البتّه مقابله، گاهى مىتواند به سمت رسيدن به حق و فشار روى باطل به ا نگيزه رسيدن به حق باشد و گاهى فشار روى باطل است. اما نتيجه آن درافتادن به باطل ديگرى است كه متأسفانه در اروپا اينچنين اتّفاقى افتاد. به عبارت ديگر، تحرّك عليه حاكميت كليسا و حاكميت غاصبانه مشترك امپراتورى و كليسا در اروپاى غربى، منجر به جايگزينى يك نظام عادلانه نشد، بلكه نظام باطل ديگرى به قدرت رسيد. به هر حال شرايط بسيار زشت و وحشتناكى از حكومت كليسا ترسيم مىشود كه به بعضى موارد آن در آينده اشاره خواهيم كرد.
ب- تحريف اصول مذهب: عامل ديگرى كه در اين اتّفاق مؤثّر بود، تحريف اصول مذهب است. مسيحيّت، از آن صورتى كه حضرت مسيح بيان كرده بود، تغيير داده شد.
بهطورى كه اگر حضرت عيسى عليه السلام دوباره مىآمد، حتماً دين جديدى را مىديد. افزون بر آن، چون دين مسيحيّت از خاستگاهِ وحيانى برخوردار نبود و فاقد نظام كلامى و فلسفى مستحكم و مبتنى بر وحى الهى بود، اصول آن تحريف شد. از اين رو، آنچه كليسا تصميم مىگرفت، بهعنوان حكم خداوند قلمداد مىشد. اين نكته نه فقط در باب مسائل كلامى و فلسفى، بلكه حتّى در زمينه وسايل محسوس نيز جريان داشت. آنچه دانشمندان وابسته كليسا مىگفتند، اگر چه مخالف عقل و امرى محسوس بود، حكمى قطعى تلقّى مىشد و مخالفت با آن را مخالفت با دين و خدا قلمداد مىكردند! اين تعارض، عاملى براى سقوط كليسا شد.
ج- برخورد كليسا با حكومت: عامل ديگر در سقوط روم، رفتار كليسا در برخورد با حكومت بود، كليسا يا با آنها مشاركت مىكرد كه در حقيقت مشاركت با ظلم بود و يا با آنها درگير مىشد كه تلقّى دنيا زدگى از آن برداشت مىشد.
د- جزمگرايى كليسا: عامل ديگر، جزمگرايى و «دُگماتيسم» كليسا و تأكيد بر «اكسُلاكتيكس» بود. از اين رو، كليسا كمتر مخالفتى را تحمّل نمىكرد. بطورى كه دادگاهى را بهنام انگيزيسيون تشكيل دادند و هر كس نظرى خلاف كليسا ابراز مىداشت او را محاكمه و سپس با بدترين شيوهها شكنجه مىكردند تا توبه كند. چنانچه شخص