بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٥٦
لاتين و عبرانى، علم و فرهنگ با دست اصحاب كليسا از جهان اسلام به سمت اروپا سرازير شد. بايد گفت: يكى از عوامل رنسانس، همين تحرّك فرهنگى است كه در اثر مراودة با كشورهاى اسلامى در اروپا اتّفاق افتاد. نكته ديگر آنكه منبر، خطابه و موعظه در اختيار كليسا بود و كليسا از اين مكان براى تسلّط و تثبيت خود استفاده مىكرد.
از اتفاقات قرون وسطى، پيدا شدن تعارض ميان حكومت و كليسا است. همين عامل، موجب بدبينى نسبت به كليسا شد. زيرا مردم تصوّر مىكردند اينها از موضع قدرتطلبى با امپراتور درگير مىشوند و دنبال قدرت هستند و يا اگر گاهى امپراتور را تأييد مىكردند، مردم آن را به معناى تأييد ظلم تلقّى مىكردند. اين ها پايههاى مسيحيّت را در اذهان انديشمندان اروپايى تضعيف كرد كه چطور امپراتورى را كه اين همه خشونت و ظلم مىكند، از سوى كليسا تأييد مىشود؟ و يا تاج امپراطور را پاپ بر سر او مىگذارد؟ گاهى نيز در تعارض با هم قرار مىگرفتند. البته در تعارض آن از موضع انقلابى و انسان دوستانه نبود. بلكه از موضع قدرتطلبى تلقّى مىشد.
٣- دوره رنسانس:
پس از پايان دوره قرون وسطى، دوران رنسانس فرا رسيد و وضع سابق متحوّل و به وضع جديد تغيير كرد. در اين دوره، يك خيزش و تحرّك عمومى عليه حاكميت امپراطورى و حاكميت كليسا در اروپا اتّفاق افتاد. شناخت عوامل رنسانس در شناخت وضعى كه بعد از رنسانس و دوران عصر جديداتّفاق افتاد، بسيار تعيين كننده است. چرا رنسانس اتّفاق افتاد؟ چه عواملى منجر به فروپاشى حاكميت روم غربى در دوران قرون وسطى شد؟ چه عواملى موجب فروپاشى حاكميت كليسا و نابودى دين و انگيزه و انديشه دينى در اروپا شد و تا امروز نيز ادامه پيدا كرده است؟ در باره اين انديشمندان و تاريخدانان مختلف، ديدگاههاى متفاوتى رامجموعه از عوامل بيان كردهاند كه به چند مورد آن اشاره مىكنيم.
- عوامل رنسانس: عواملى كه موجب نوزايى و تولّد دوباره اروپا شد، به اين شرحاست:
الف- رفتار خشن كليسا با مردم: اوّلين و شايد تعيين كنندهترين آنها، رفتار حاكميت كليسا و رفتار خشن و متعصّبانه كليسا بود. اسناد موجود كه مربوط به غربىها است و اگر بتوان به آنچه كه غربىها در باره قرون وسطى نوشتهاند، اعتماد كرد، وضعى كه بعد از