بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٥٤
اسكلاستيك به فرهنگ مسيحيّت و آموزهها و تعاليم و ايدئولوژى كليسا گفته مىشود و تنها ايدئولوژى موجود و قابل قبول و مجاز همان اسكلاستيك بود و هيچ كس حق نداشت به انديشه ديگرى پايبند باشد و اين دليلى بر فروپاشى حاكميت كليسا و بروز رنسانس بود. اينان نسبت به اعتقاداتشان تعصّب مىورزيدند و كسى حقّ تخطّى از چارچوب اسكلاستيك را نداشت. اسكلاستيك بهطور كامل بر افكار و اذهان حكومت مىكرد و براساس دستورهاى كليسا، حتى بعضى قوانين لايتغيّر و تخلّفناپذير بايد اجرا مىشد.
افزون بر آن مفاهيمى كه از طرف كليسا مطرح مىشد، از متن دين و وحى الهى نبود.
زيرا مسيحيّت فاقد جنبههاى وحيانى است و مطالبى كه بهعنوان «انجيل» شناخته مىشود، نوشتههاى برخى از شاگردان و اصحاب حضرت مسيح است كه بعضى از آنان با واسطه، شنيدهها و برداشتها و خاطرههايشان را جمع كرده و به شكل كتاب انجيل كنونى درآوردهاند. علاوه بر اين، برخى از اناجيل، در رقابت و تعارض با هم شكل گرفت و هر كدام ناشى از يك نخله فكرى بودند و يك عدّهاى در تعارض با آنها، انجيل ديگرى درست كردند.
از آنجا كه كلام و منطق مسيحيت مبتنى بر دادههاى وحى نيست، براى كارآمد كردن كلام اعتقادى خود، به سراغ آراى حكماء يونانى رفتند. بهگونهاى كه در بعضى از مقاطع، نظريات افلاطون بهعنوان وحى مُنزل قلمداد مىشد و مخالفت با آن، مخالفت با كليسا و دين قلمداد مىشد و آن شخص زندانى و شكنجه مىگشت و گاه در آتش مىسوخت.
بحث اسكلاستيك و انحصار مجموعه معارف دينى در كليسا و ملزم بودن همه مردم از پيروى و عدم تخلّف را با مثالى ادامه مىدهيم: «سَن اگوستين» از علماى معتبر اسكلاستيك، اقدامى اسكلاستيك را الهام گرفته از آراء افلاطون تنظيم كرد و پايههاى آن را مشخص نمود «آلبرت كبير» نيز از اصحاب كليسا و رهبران آن و از چهرههاى شاخص اسكلاستيك بود و آن را از ملغمهاى از آراء ارسطو و انديشمندان مسلمان، شكل داد. جالب است بدانيد: آراء ارسطو بهعنوان يك فيلسوف يونانى، از طريق دانشمندان مسلمان به اروپا رفت. افكار دانشمندان مسلمان كه آثار ترجمه شده ارسطو بود، به زبان لاتين ترجمه شد و آنان ارسطو را شناختند و بعضى از انديشههاى ارسطو، مبانى اسكلاستيك جديد در اروپاى آن موقع شد. البتّه نه فقط ارسطو كه از افكار