بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٤٤
آنگونه شيفته غربىها بود كه مىگفت:
براى اينكه بتوانيم به ترقى برسيم، بايد از فرق سر تا نوك انگشت پا غربى بشويم. ملتى كه به قول خودش نمىتواند لوله تُنگ بسازد، چطور مىخواهد با غرب دربيافتد.
امام قدس سره به رسوخ عميق فرهنگ منحطّ غرب طى ساليان دراز در بعضى افراد بهاصطلاح روشنفكر اشاره فرمود و بيرون كردن اين فكر و يا تغيير آن از ذهن آنان را بسيار مشكلمى دانست. زيرا اين كار، محتاج به تلاش و زمان و كار زياد است. در شرايطى كه جريانات روشنفكرى و ليبرال در مقابل حكومت دينى ايستادند و فشار آنان مبنى برنام گذارى حكومت، به جمهورى يا جمهورى دمكراتيك به اوج خود رسيده بود، امام راحل قدس سره ماهيت آنان را اين گونه آشكار ساخت:
اين قشرهاى روشنفكر و اين قشرهاى آزادى طلب را، بهاين زودى نمىشود كه اينها، از آن محتوايى كه در شان پنجاه سال، سى سال، بيست سال تزريق شده است و تهى كردند خودشان را از خودشان. خودشان از خودشان غافل شدند. به اين زودى نمىشود اصلاحش كرد. اين يك فرهنگ تازه مىخواهد ... هى توى گوشها خواندند اين را كه همه چيز بايد از آنجا باشد. همه چيز ما وابسته بايد باشد. اخلاقمان هم بايد وابسته باشد. وقتى هم آزادى مىخواهيم يك آزادى غربى مىخواهيم ما بايد غربى باشيم يك آزادى مىخواهيم كه همان شبيه آزادى غرب باشد. اين معنا به اين زودى از توى مغزهايى كه شستشو شده است چهل و پنجاه سال، بيست و سى سال و بهجاى مغز ايرانى مغز اروپايى آمده است. به جاى فكر ايرانى، فكر غربى جانشين آن شده است. اين به اين زودى نمىشود رفعش كرد. اين محتاج به يك طول مدتى است كه فرهنگ يك فرهنگ مستقل، نه يك فرهنگ استعمارى كه آنها براى ما ديكته كردند. فرهنگ ما را طورى كردند كه ما همه چيزمان الان عوض شده، غربى شده، وقتى هم حرف مىزنيم، حرفمان غربى است. وقتى اسم خيابان مىگذاريم، اسم خيابانهاى غرب را مىگذاريم، اسم اشخاص غربى را مىگذاريم. خيابان «روزوِلت».
خيابان «كندى». خيابان كذا. اينها غربزدگى است. در تمام اروپا بگرديد يك خيابان محمدرضا پيدا نمىكنيد. يك خيابان نادر پيدا نمىكنيد ... تعارف هايمان هم تعارف غربى است. آداب و معاشرتمان هم با هم معاشرت غربى است ... «١» اى غرب زدهها! اى اجنبى زدهها! اى انسانهاى ميان تهى! اى انسانهاى بىمحتوا! به خود آييد. همه