بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٣٣
١- بى شك بزرگترين و شايد تنها معارض انقلاب اسلامى به معنى اعمّ و جمهورى اسلامى ايران به معنى اخصّ، غرب است. البته ممكن است ما مشكلاتى با بعضى همسايگان خود داشته باشيم. ولى به معنى معارضه با يك جريان فكرى نيست به طور مثال، اختلافات كشور ما با امارات متحده عربى بر سر جزاير است كه يك مقوله جغرافيايى يا امنيتى، و يا يك بحث اقتصادى يا سياسى است. اما تعارض و چالش اساسى ما با غرب امرى روشن است كه نياز به تفصيل ندارد. ولى ناگزيريم كه غرب را بهعنوان اساسىترين معارض انقلاب، به خوبى بشناسيم كه ماهيت آن چيست؟ مرام و منطق او چيست؟ نقاط قوت و ضعفش چيست و يا نقاط قوت و ضعف ما، در رويارويى با او چيست.
«غرب» يك مفهوم جغرافيايى نيست. امروزه غرب به يك ايدئولوژى و جهانبينى تبديل شده است و مرزهاى جغرافيايى را درنورديده است. چه بسا كشورهايى در شرق كه به شدت غربى باشند و البته عكس آن نيز وجود دارد غرب داراى يك پيشينه طولانى و سابقه نسبتاً كُهن است كه نبايد با سهلانگارى و سادهانديشى با آن مواجه شد. بايد آن را شناخت و از سوابقش آگاه شد. غرب توسط تاريخ طولانى ملتها و انديشمندان بسيار شكل گرفته و امروز به اين صورت درآمده است را نمىتوان به سادگى با آن مواجه شد و با يك نگاه گذرا تصور كرد كه مىتوان آن را شناخت. اين همان معناست كه انسان نبايد دشمن را سبك، سطحى و ساده قلمداد كند. بايد او را خوب بشناسد و اگر ريشههاى عميقى دارد، آنها را نيز شناسايى كند.
٢- غرب يك مفهوم كلّىترى از جُنبش جغرافيايى است. بايد اعتراف كرد كه امروز جهانبينى و ايدئولوژى غرب، بيشتر كشورها را فرا گرفته و فتح كرده است. غرب بر بسيارى از كشورها تسلط پيدا كرده است و در ساير كشورهاى نفوذ و جا پا دارد. شايد تنها جايى كه امروز از نفوذ و تسلط غرب در امان است، «جمهورى اسلامى ايران» باشد.
اگر شما به خارج از مرزهاى كشور نگاه كنيد، در همه جا حضور يا سلطه و نفوذ غرب را به خوبى مشاهده مىكنيد. پس برخورد با غرب، يك مقوله سادهاى نيست. الآن محيط اطراف ما در حقيقت محيط غربى است. به دليل اين گستردگى، بايد غرب را به درستى بشناسيم.