بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٢٢
پيامبران جديد نيز در جامعه عرض اندام كنند! سروش در مقاله «ريشه در آب»، خاتميت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را تفسير مىكند و در حقيقت، ريشه نبوت را به اصطلاح جارو مىكند! او به ظاهر، سخن اقبال لاهورى را تكرار مىكند. اگر چه اقبال لاهورى از اين موضوع، منظور ديگرى داشت ولى سروش از سخن اقبال مفهوم جديدى را ارائه كرده و مىگويد: زمانى رابطه معلم و شاگرد مطلوب خواهد بود كه رفتار معلم موجب بىنيازى شاگرد از او شود. بدترين معلمان، آناناند كه شاگرد را به خودشان وابسته كنند. انبياء بهترين معلمان بشر هستند و كمكم بشر را از خود بىنياز مىكنند. نبوت چنين ثمرى را به انسانها بخشيد و ما را از خودش بىنياز كرد. از اين رو، ما به نبوت احترام مىنهيم!! پس خاتميت پيامبر، يعنى بشر به نقطهاى رسيده است كه از آن پس نيازى به پيامبر ندارد! اين ديدگاه، همان انديشه بيكن، دكارت و كانت است: بشر به تدريج «بالغ» شده است و «مهجور» نيست! پرسش و پاسخ ١- آتش مقدس افلاطون كه به انسان داده شده است، در تفكر اسلامى غير از اينكه خداى سبحان، انسان را جانشين خود قرار داده است، در كتاب اصول كافى، باب عقل، پس از ذكر عقل و اهميت آن، عقل را به بشر مىدهد. آيا بين اين دو تفكر، يعنى: آتش و عقل رابطهاى وجود دارد؟
پاسخ: ارتباط بسيار مهمى وجود دارد. اين دو، يكى نيست. دو چيز بخصوصى است كه بهطور كامل از يكديگر جدا هستند. بشر در آتش مقدس، هويت الهى پيدا مىكند.
بشر، خدا و شريك او در خدايى مىشود. ولى در تفكر اسلامى و شرقى، بشر به هر درجهاى كه دست يابد، چيزى جز «بنده» نيست. همان لحظهاى كه اثرى از خدايى در او پديد مىآيد، وى را به شدّت طرد مىكند. ابليس، فرشته مقرّب درگاه الهى، در پاسخ به فرمان خدا در سجده به آدم گفت:
قالَ انَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنى مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طينٍ. «١»