بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٢٠
مرحله چهارم- كتاب: «قبض و بسط تئوريك شريعت» نوشتهشد. دراين كتاب، حرف تازهاى ارائه شده است كه درتاريخ اسلام سابقه ندارد. او نوشته است: «دين و معرفت دينى دو چيز است. ما به آنچه دسترسى داريم، دين نيست بلكه معرفت دينى است. ما هر چه به دست مىآوريم، معرفت دينى است. دانشمندان و عالمان ما به معرفت دينى آشنايى دارند و هيچ يك به لبّ، حقيقت و عصاره دين دسترسى ندارد. ما هيچكس را سراغ نداريم كه او را مظهر دين بدانيم. زيرا هر عالمى با فكر خود به سراغ دين مىرود و هر چه مىفهمد، معرفت او است. پس معرفت دينى، غير از دين است. معرفت دينى، بشرى و انسانى است و در عرض ساير علوم و معارف قرار مىگيرد. علم دين، همانند:
رياضى، فيزيك، روانشناسى، جامعهشناسى و ادبيات است و با يكديگر ارتباط دارند.
با وجود اين ارتباط، معرفت دينى مترادف با ساير معارف قلمداد شده است و آنها كمك مىخواهد. از اين رو، آشنايى با روانشناسى «واتسون»، «اسگينر» و «فرويد» موجب مىشود كه دين بهتر شناخته شود! با آگاهى از جامعهشناسى «اگوست كنت»، دين را بهتر مىتوان فهميد! در نتيجه، انسان هر چه بيشتر با علوم غربى آشنا باشد، دينشناستر است و اين علوم به معرفت دينى كمك مىكند. پس اگر شناخت كسى از اين علوم ضعيفتر باشد، معرفت دينى او نيز درست و صحيح نمىباشد.» اگر از صاحب چنين تفكرى پرسيدهشود: درباره حضرت امام قدس سره كه با جامعهشناسى اگوست كنت و روانشناسى واتسون آشنا نبود، چه مىگويى؟ پاسخ مىدهد: دينشناسى او ضعيف بود! و ما كه با اين علوم آشنا هستيم، دينشناستر هستيم.
اگر از او درباره ابوذر غفارى پرسيده شود، پاسخ مىدهد كه: ابوذر، دينشناسى نامضبوط و غير متديك داشته است! و نيز درباره سلمان فارسى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله او را «منّا اهلالبيت» مىدانست، نظر مىدهد كه: دينشناسى او، در حدّ زمان خود آنان بوده است! در اين ديدگاه، دينشناسى، امر متحول تاريخى است كه با گذشت زمان، دين نيز بهتر شناخته مىشود. زيرا روانشناسى، جامعهشناسى و ادبيات بيشتر رشد مىكند. با اين وصف، صاحب چنين تفكرى، دينشناسى خود را از علامه طباطبائى قدس سره، حضرت امام قدس سره، شيخ طوسى قدس سره، شيخ مفيد قدس سره و علامه حلى قدس سره بالاتر مىداند! زيرا ايشان با