بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٠٤
شهود همه عالم مىپندارد. در اين شرايط، انسان در مركز عالم است. همه موجودات را تحت نظارت خود مىبيند و با اين عقل جزئى و تحليلى، طرحى انداخته است كه تمام طبيعت را در سيطره خود قرار داده است و خود را «صاحب اذْن» تصرّف مىداند. چنين عقلى در مقام اراده و تصرف قرار مىگيرد. با اين وصف، اتفاقى در عالَم رخ داده است كه از آن به «تكنيك و تكنولوژى» ياد مىشود.
تكنولوژى عبارت از اين است كه: عقل جزوى، خود را در مركز عالم و متصرف در آن مىبيند و مىيابد. اكنون طبيعت كه در سايه عقل رياضى قرار گرفته است و هويت آن چيزى جز كميت نيست، «منبع انرژى» مىشود و بدينگونه، جهان مساوى با منبع انرژى مىشود. پس تكنولوژى، شكلى از وجود است كه در آن طبيعت به مثابه منبع انرژى بر انسان نمايان مىشود. اين تفكر نيز در تاريخ سابقه ندارد كه جهان در انرژى مجسّم خلاصه شده باشد و كميت خود را در ضمن انرژى نشان دهد. بشر در اين انرژى تصرف مىكند و آن را به هر صورتى كه مىخواهد، در مىآورد. او در تحول و تغيير صورت انرژى، هيچ ناظر و مانعى را در برابر خود احساس نمىكند. بدين ترتيب، مقدمات رفاه بشر به وجود مىآيد. پس تكنيك و تكنولوژى، حادثهاى نيست كه بدون مقدمه در عصر جديد رخ داده باشد. بلكه بايستى بشر جديدى با ديدگاه و مشخصات جديدى متولد شود كه آن مشخصات، «توانايى تصرف» در طبيعت را به او بدهد. امروزه، بشر به هر بهاى ممكن، تكنيك و تكنولوژى را خلق مىكند. حتى اگر لايه ازُنْ سوراخشود، اگر هوا، دريا و محيط زيست آلوده گردد و انسانها از ميان بروند، اشكالى ندارد. زيرا بشر امروزى، تابع تكنيك و تكنولوژى است و هيچ مرزى براى استفاده او از انرژى و منبع بودن جهان وجود ندارد.
اين نخستين اثر بزرگ چنين تحولى است كه در غرب به وجود آمده است. پس ما نمىتوانيم با تكنيك و تكنولوژى مخالف باشيم و در اصل موضوعى نيست كه بتوان با آن مخالف ورزيد. زيرا به همه نقاط عالَم سرايت كرده است. تكنيك و تكنولوژى، به هر شهر و ديارى كه راه مىيابد، فرهنگ خود را نيز به همراه دارد و اين عقل تحليلى را به دنبال خود مىآورد و به افراد آن جامعه القاء و تزريق مىكند. آنگاه عقل انسانها، مهندسان و تحصيلكردههاى ما در همين سطح خلاصه مىشود. و چنين نسلى پرورده