بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٠٣
است. ما امروز در دوران تجدّد يا مدرنيسم زندگى مىكنيم. در اين دوران، همه چيز تابع عقل تحليلى است. سياست، تكنولوژى و ساير امور زندگى، تحت تأثير مستقيم عقل جزئى و تحليلى مىشود.
عقل جزئى و پيدايش تكنيك و تكنولوژى آنگاه كه عقل رياضى يا عقل جزئى و تحليلى محور تشخيص امور و حقايق قرار گرفت، اين عقل بسط و گسترش مىيابد و حكم و ماهيت آن به همه اطراف و اكناف اطلاق پيدا مىكند. عقل مجهز به رياضيات، كه آن علم كمّىِ دقيق است، بشر را مهيّاى «تصرّف» قرار مىدهد.
امّا در تفكر اسلامى، انسان موجودى است كه هميشه در معرض «نظارت» است و همواره «مشهود» مىباشد. نيروهايى در عالم وجود دارند كه پيوسته انسان را نظاره مىكنند. در رتبه اول: ذات اقدس ربوبى و سپس در اين راستا: انبياء، اولياء و فرشتگان عالم وجود همه انسان را نظاره مىكنند. كلام مبارك حضرت امام راحل قدس سره، همواره در گوش انسان طنينانداز است كه فرمود:
«عالم محضر خداست. در محضر خدا معصيت خدا نكنيد.» «١» اين ديدگاه اسلامى، بسيار خالص و ناب است و همان اصل دين مىباشد. زيرا در اين تفكر، انسان همواره در «حضور» است. اكنون، انسانى كه همواره خود را در معرض «ديدگاه» مىبيند، توجه كامل به اعمال و رفتار خود دارد و خود را مجاز به انجام هر كارى نمىداند. حتى اگر در ساير موجودات تصرف مىكند، بايد اذْن داشته باشد. اگر دين اسلام فرمان داده است كه هنگام ذبح حيوان، بايد «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم» بر زبان جارى ساخت، بدين مفهوم است كه شما حق نداريد بدون اجازه صاحب اختيار اصلى، در آن موجود تصرف نمايى. اگر اذْن نباشد، گوشت آن حرام است و نمىتوان از آن استفاده كرد. اين ويژگى از آنِ انسانى است كه در «حضور» است. و همواره خود را در «منظر» مىبيند. اگر اين ارتباط قطع شود، بشر خود را در حضور نمىيابد. در نتيجه، نهتنها خود را در نظاره نيروهاى ماوراء طبيعت نمىبيند، بلكه خود را محور نظارت و