بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٠١
- اين مطالب را كنار گذاشته و از اين نقطه شروع كن: كشف حقيقت، كشف روشن و متمايز است. مطالبى را كه نمىفهمى، رها كن! - مگر فهم ما ملاك كشف حقيقت است؟
- آرى! تو ملاك حقيقت هستى! ذهن تو ميزان حقيقت است. اگر مطلبى بر تو واضح و متمايز شد، حقيقت است. و اگر نه، حقيقت نيست و آن را رها كن! پس در تفكر دكارتى: «من! عقلِ من! عقل رياضى من! عقل تحليلى من! ملاك و ميزان حقيقت است. اين موضوع، همان اتفاق است كه به وقوع پيوست. همان تئورتئوس يونانى است كه در آن، بشر دائر مدار همه چيز است و اكنون در عصر جديد، دائر مدار حقيقت، عقل رياضى و تحليلى محسوب مىشود. اگر چه كتابهاى دكارت را همه مىخوانند و از حرفهاى شيرين او لذّت مىبرند ولى افكار او محور تفكر جديد است.
تفكرى كه از انديشه بشرى و عقل جزئى تشكيل شده است.
مولوى مىگويد:
عقل جزئى عقل را بد نام كرد كام دنيا مرد را ناكام كرد «١» عقل جزوى عقل استخراج نيست جز پذيراى فن و محتاج نيست «٢» عقلِ عقلند اولياء و عقلها بر مثال اشتران تا انتها «٣» عقل بشرى، عقل ديگرى را در باطن خود دارد كه آن عقل «اولياء» است عقل همه انسانها مثل شتر است و عقل اولياء، عقلِ عقل و قافلهسالار است. در حقيقت، عقل اولياء بشر را رهبرى مىكند. عقل بشرى، عقلى است كه بايد به سوى دين و معرفت هدايت شود.
پس عقل در تفكر جديد، «عقل اولياء» و «عقل كلى» نيست بلكه عقل جزئى و عقل رياضى است. عقل جديد، نهتنها محور علومى مثل: فيزيك، شيمى، زيستشناسى، باستانشناسى و ... است، بلكه اين عقل، محور تشخيص حق و باطل نيز مىباشد.
بشر جديد، همان بشر جدا شده از بيرون وجود و متكى و مستقل به عقل جزئى و متمايز به خود مىباشد. اكنون اين عقل، در همه زمينهها خود را نشان مىدهد. اين عقل،