بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٠٠
«حقيقت»، در تفكر اسلامى جناب كميل، از صاحبان سرّ امير مؤمنان عليه السلام است و دعاى مشهور كميل را از آن حضرت آموخت. او از امير مؤمنان عليه السلام پرسيد:
- يا امير مؤمنان! ماالحقيقة؟ «حقيقت چيست؟» - يا كميل! مالَكَ وَالْحَقيقَةَ؟ «تو به حقيقت، چه كار دارى؟» دوباره كميل با گريه و التماس، پرسش خود را تكرار مىكند. پس از پافشارى مكرر كميل، حضرت فرمود:
«يا كُمَيْلُ! الْحَقيقَةُ هَتْكُ السِّتْرَ لِغَلَبَةِ السِّر. الْحَقيقَةَ كَشْفُ حِجابُ الْجَلالِ ...» «حقيقت»، هتك ستر براى غلبه سرّ است. «حقيقت» كشف حجاب است كه در اين حجاب، وقتى كه ستر هتك مىشود، بر بشر غلبه مىكند. «حقيقت» آن است كه مثل سيل تو را در برمىگيرد. «حقيقت» آن است كه وقتى مىآيد، تو در آن مستهلك مىشوى. «حقيقت» آن است كه بر تو احاطه پيدا مىكند و تو در آن مستتر مىشوى و خود را مىبازى! «حقيقت» كه مىآيد، تو متحير مىشوى. زير بصيرت پرچمداران ٢٠٩ تبيين برخى پديدههاى تفكر جديد ص : ٢٠٨ ا سرّ بر تو غلبه مىكند نه آنكه تو بر «حقيقت» غلبه كنى.
حقيقت در نظر مبارك امير مؤمنان عليه السلام، امر واضح و متمايز نيست. آن كه وقتى مىآيد، بشر خود را مىبازد و مستهلك و هيچ مىداند. اينكه مىفرمايد: اوَّلُ الدّين مَعْرِفَةُ الْجَبَّار ولى نفرمود: مَعْرِفُةُ الْغَفَّار يا الرّحْمن، به اين دليل است كه وقتى معرفت آشكار شد، خدا با «جباريت» خود ظهور پيدا مىكند. آنگاه كه بشر در برابر جباريت حضرت حق، خود را مىبازد و هيچ مىبيند و در آن مستهلك مىشود، علم و آگاهى به سوى او سرازير مىشود. بشر با اثبات انانيت، علم پيدا نمىكند بلكه با نفى انانيت، به آن مىرسد. علم با ظهور جباريت است نه با ظهور غفاريت و رحمانيت.
رَأْسُ الْحِكْمَةِ مَخافَةُ اللَّه. «١» «رأس حكمت، خوف از خدا است.» اكنون مرز تفاوت تفكر دينى با تفكر دكارتى به خوبى آشكار شده است. دكارت مىگويد: هر چه «منِ» واضح و متمايز نفهمم، درك نمىكنم. اما در تفكر دينى مىپرسيم: شما چه كسى هستى كه درك كنى يا نكنى؟!