بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٩٩
امروزه همه علوم، از جمله: باستان شناسى، زيست شناسى، پزشكى و ... رشد كرده است. بنابراين، در قرن شانزدهم اتفاقى رخ داد و عقل تحليل رياضى در مركزيت شناخت بشر قرار گرفت و در تمام تاريخ تفكر جديد گسترش يافت.
دكارت فيلسوفى است كه تمام تاريخ تفكر جديد، مديون او مىباشد. به عبارت ديگر، ما امروز در جهان «دكارتى» زندگى مىكنيم. دكارت در كتاب «گفتار در روش كاربرد عقل» مىگويد: عقل ميان همه بهطور مساوى تقسيم شده است و عقل فعال و عقل بيرون از بشر وجود ندارد. عقل، عقل بشر است و عقل بشر نيز بهطور مساوى ميان همه وجود دارد. در نتيجه، عقل: ولىّ، وصىّ، نبىّ و انسان كامل وجود ندارد. يك عقل در جهان است كه آن بهطور مساوى تقسيم شده است و تفاوت انسانها نيز به كاربرد آن است. برخى عقل خود را به درستى و بعضى آن را به غلط راه مىبرند. آنكه درست راه مىبرد، به نتيجه مىرسد و آنكه به غلط آن را به كار مىگيرد، گمراه مىشود. پس عقل را چگونه بايد راه برد؟ روش آن كدام است؟ دكارت پاسخ مىدهد كه: روش راه بردن عقل، روش رياضيات است.
دكارت در اين كتاب، روش رياضيات را بر تعقل حاكم دانسته و مىگويد: «من تنها به چيزهايى اعتقاد دارم و آن را مىپذيرم كه در عقل من به شكل واضح و روشن و متمايز جلوهگر شود». به عبارت ديگر، عقل تحليلى مىگويد: من فقط چيزهايى را مىپذيرم كه تحليل شود. وقتى مطلبى تجزيه شد، بايد به تصورات واضح و روشن منجر شود.
اين سخن، به ظاهر بسيار قشنگ است. اگر انسان تصورات متمايز، واضح و روشن داشته باشد، بسيار خوب است. ولى در اين سخن، مطالب بسيارى نهفته است. بايد از دكارت پرسيد: اگر شما چيزى را درك نكرديد، يا براى شما روشن و متمايز نبود، آن را نمىپذيرى؟ تفكر عصر جديد، از اين نقطه به بعد بهطور كلى با تفكر دينى جدا مىشود.
آيا در تفكر دينى، ما همه چيز را درك مىكنيم و تا درك نكنيم، آن را قبول نمىكنيم؟! قرآن درباره صفات مؤمنان مىفرمايد: الَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ. «١» ايمان به غيب داريم.
اگر چه غيب را درك كنيم يا نكنيم. از اين رو، غيب يك عنصر اساسى در تفكر دينى است. هر چند بسيارى از حقايق جهان آفرينش براى ما قابل درك نباشد.