بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٩٦
يكى از بحثهاى اساسى گاليله اين است كه: «هر كتابى زبان خاص خود را دارد. با آشنايى به زبان هر كتاب، مىتوان محتواى آن را به دست آورد. زبان كتاب خلقت، رياضيات است. نام كتاب خداوند، خلقت است كه زبان آن كتاب، رياضى است. يعنى:
تدوين كتابهاى آسمانى در جاى خود قابل قبول است ولى كتاب اصلى خدا، كتاب خلقت است و آن زبان را تنها من (گاليله) و كپلر مىفهميم!» متوليان كليسا مىگفتند: امروزه آدمهايى پا به عرصه انديشه نهادهاند كه مىگويند:
كتاب خلقت خدا را فقط ما مىفهميم و شما كه در كليسا نشستهايد، آن را نمىفهميد زيرا زبان آن، زبان خاصى است كه به آن «رياضى» گفته مىشود ولى زبان انجيل و تورات و پيامبران شما به جز آن است. زبان كتاب خلقت، رياضيات است. بدين ترتيب، اتفاق بزرگى رخ داد كه در اثر آن، ارتباط كليسا با نظام خلقت قطع شد. در اين شرايط، كشيشان و كليسانشينان به شدت عصبانى شدند. زيرا آنان مدعى بودند كه: زبان كتاب خدا را قدّيسها نيز نمىتوانند بفهمند! بلكه ما [كپلر و گاليله] آن را مىدانيم! نيوتن خدا را مىفهمد! در حقيقت، كليسا با علم مخالفت نكرد. زيرا بيشتر دانشمندان قرن پانزدهم و شانزدهم، اهل كليسا بودند. كپلر، كشيش بود. گروستست بنيانگذار دانشگاه آكسفورد، كشيش تمام عيار بود. با اين حال، او در رشته فيزيك نور، صاحب نظر و متخصص بود.
راجر بيكن از پيشروان علم جديد در قرن چهاردهم و پانزدهم، كشيش بود. بسيارى از تحقيقهاى علمى در كليسا انجام مىشد. پس مخالفت كليسا با علم، از پديد آمدن چيز جديدى بود كه پيش از آن وجود نداشت. زيرا از آن پس، ارتباط كليسا و معنويت با عالَم طبيعت قطع مىشود و فقط رياضىدان است كه خداوند را مىشناسد و كتاب او را شرح مىدهد نه كشيشان و متوليان دين!! با پيدايش چنين اتفاقى، نهتنها كليسا، بلكه هر دينى با آن به مخالفت برمىخيزد. پس اين مخالفت ارتباطى با كليسا ندارد. اسلام نيز آن را قبول نخواهد كرد. زيرا اگر از نيوتن بپرسند: علم خداوند چيست؟ پاسخ مىدهد: خدا رياضىدان است! و بلكه بزرگترين رياضىدان است! علم خدا يعنى اعتقادات رياضى ميان اجزاء طبيعت! آنگاه بايد گفته شود: از قرن هفدهم و هجدهم به بعد، علم خدا، كشف ارتباطات رياضى است! وقتى زبان طبيعت رياضيات شود، ماهيت طبيعت و جهانى كه در آن زندگى مىكنيم، با مقدار،