بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٩٤
ضد دين كسى است كه بر ضد وحى، استدلال مىتراشد و آن را انكار مىنمايد و هيچ يك از فيلسوفانى همچون: بيكن و دكارت و ... ضد دين نيستند. اما مىگويند: «تاكنون وحى مشعل و راهنماى ما انسانها بوده است و ما بسيار از او ممنون هستيم. اما از اين پس، ما بزرگ شدهايم و مىخواهيم خودمان راه برويم و نيازى به وحى نداريم!» بنابراين، مخالفت با يك حقيقت، به دو شكل رخ مىدهد: يا با آن مخالفت صريح مىشود و يا محترمانه بهكنار گذاشته مىشود. تفكر جديد وحى را بهشكل دوم از زندگى بشر خارج مىكند. تفكر جديد، تفكرى است كههيچ استمداد از غيب نمىكند. اين عقل، همان جزئى يا به تعبير مولوى عقل «جزوى» است. به عقل غير مرتبط با بالاتر از خود، عقل جزيى گفته مىشود. عقل جزوى، عقلى است كه به تجربه و حسّ نزديك مىشود.
نقطه مقابل اين تفكر، توجه به مفهوم حكمتِ «نظرى» يا «عقلانى» است كه همان نگاه كردن و ديدن عقل است. در تفكر اسلامى، نظر نمودن عقل و نگاه كردن آن، به بالاتر از خود او گفته مىشود. آنگاه كه به بالاتر از خود نگاه كرد، حقيقت را در بالاتر از خود مىيابد. زيرا ابتدا نگاه خود را به عقل فعال و وحى دوخته است. سپس به عمل توجه مىنمايد و اخلاق، سياست، تدبير منزل و همه ابعاد زندگى اجتماعى انسان را تحت تأثير قرار مىدهد و بدين وسيله «حكمت عملى» را تشكيل مىدهد. حكمت عملى، يعنى: اخلاق، امور اجتماعى و سياست. وقتى حكمت عملى در صحنه زندگى آشكار مىشود كه عقل به بالاتر از خود نظر كند.
در تفكر اسلامى، عقل موجودى است كه يك نظر به مافوق و نظر ديگر به پايينتر از خود دارد. عقل واسطهاى است كه از بالاتر از خود و عقل فعال الهام مىگيرد و آن را در پايين تزريق مىكند و در صحنه اخلاق، سياست و ساير ابعاد زندگى اجتماعى با ماوراء بشر ارتباط برقرار مىكند. اين ملاك عقل نظرى و عملى است.
در تفكر جديد، عقل به ما فوق خود نظر نمىكند. بلكه عقل تنها در خود مىانديشد و به خود نگاه مىكند نه به ماوراء! حقيقت جهان هستى را در خودش جستجو مىكند نه بيرون از آن! از اين رو، به چنين عقلى، عقل جزئى يا جزوى گفته مىشود. عقلى كه به تجربه و معاش نزديك است. در حقيقت، اين عقل، صورتى از عقل معاش و عقل زندگى است.