بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٩٣
بشر عقلى است كه مرتبط با بيرون از خود نيست،» عقلى است كه خود مىفهمد و خود تصميم مىگيرد و به امور سر و سامان مىدهد، اين مفهوم، همان نتيجه شكستن بت است. پس يك اتفاق جديد در عصر جديد رخ مىدهد. در اين اتفاق عقل ارتباط خود با بيرون را از دست مىدهد.
دكارت مىگويد: «من مىانديشم، پس هستم.» تاكنون درباره اين سخن، كتابها نوشته شده است. ممكن است كسانى آن را شوخى تلقى كرده و بگويند:
- من راه مىروم، پس هستم! - من غذا مىخورم، پس هستم! - من رانندگى مىكنم، پس هستم! - سخن دكارت چه مفهومى را در بردارد كه درباره آن صدها كتاب نوشته شده است و تاكنون صدها درجه دكترا درباره آن گرفتهاند؟
در حقيقت، مفهوم سخن دكارت اين است كه: منم كه محور انديشهام! انديشه از من است! من هستم كه مىانديشم! مَنِ بشرى! مَنْ، كه معيار هستىام! همه چيز با تأييد من است و هر چه نيست، به تأييد من نيست! من اگر بگويم هست، پس هست! و اگر بگويم نيست، پس نيست! در نتيجه، اين جمله، يك جمله معمولى نيست. بلكه با آن، عصر جديدى آغاز مىشود.
البته تاريخ تفكر اسلامى نيز تاريخ انديشه بوده است. تفاوت آن با سخن دكارت در اين است كه: در تاريخ تفكر اسلامى، ملاك تنها انديشه بشر نيست. بلكه انديشه بشرِ استمرار شده از غيب است. انديشه بشر، جز به كمك فرشته و نيروى غيبى به ثمر نمىرسد. بشر به تنهايى ملاك و ميزان نيست. اما سخن «مىانديشم» دكارت و «بت نمايشخانه» فرانسيس بيكن كه مىشكند، محور «عقلِ منِ بشرى» است كه غير مرتبط و بريده و گسيخته از ماوراء طبيعت مىباشد. اگر ما به اين نكته توجه كنيم، عصر جديد را مىشناسيم و اگر نه، راهى براى فهم اين عصر نداريم.
عصر جديد با وحى ارتباطى ندارد. ولى مخالف دين نيز نمىباشد. هيچ يك از متفكران جديد، «ضد دين» نيستند ولى «بى دين» اند. بىدينى با ضد دينى تفاوت مىكند.