بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٩٢
اين عالم ممكن است و اين جهان از ممكنالوجود تشكيل شده و ممكنالوجود به واجب الوجود ختم مىشود؟
- بحث را از اول شروع كنيم. من را كه مىبينى، عقل من مطالبى را مىفهمد كه بسيارى از فرزندان آدم آنها را نمىفهمن بصيرت پرچمداران ٢٠٠ «حقيقت»، در تفكر اسلامى ص : ٢٠٠ د. اما اين وجوب و امكان را كه مىگويى، من آن را نمىفهمم! اينها شعر است و درباره آنها با من سخن مگو! ما مىپرسيم: آيا راسل عقل دارد كه نمىفهمد يا از بىعقلى او است كه نمىفهمد؟
اين چه عقلى است كه بهسوى دين هدايت نمىشود؟ و ارائه هزاران استدلال تأثيرى در هدايت او بهسوى دين ندارد؟ البته تا وقتى كه دل به ماوراء طبيعت تعلق پيدا نكند، عقل او پاسخ نمىدهد و ارائه دليلهاى آشكار نيز به او سودى نبخشد. دلى كه از ماوراء طبيعت بريده است، با هيچ استدلالى قانع نمىشود:
«ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذينَ اسآؤُا اْلسُّوأَى انْ كَذَّبُوا باياتِ اللَّهِ» «١» پايان و عاقبت آنان كه معصيت كردند آن است كه آيات الهى را تكذيب كردند.
آنگاه كه ارتباط دل از حقيقتى قطع شد، عقل نيز از آن فاصله مىگيرد. اين عقل، ديگر آن عقلى نيست كه صاحب خود را به سوى دين هدايت كند. بلكه اين عقل، او را به سوى دنيا مىكشاند.
پس در تفكر اسلامى، عقلى كه متصل به ماوراء خود نباشد، عقل محسوب نمىشود.
وحى نيز اين چنين است. وحى يعنى شعورى كه مرتبط به ذات حق است. وحى براى آن است كه عقل عادى را به كمال و مرتبه عالى خود برساند. پس عقل در تفكر اسلامى، بدون اين مبادى قابل فهم نيست و نمىتوان پذيرفت كه عقلى داريم كه بديهيات اوليه را درك مىكند. اين مرتبه از عقل را همه انسانها دارا هستند. اما عقل دينى، عقل بخصوصى است.
عقل از ديدگاه بيكن و دكارت فرانسيس بيكن، در شكستن بت، «ارتباط» عقل بشر را با عقل بيرون از او قطع مىكند. او با بتى كه مىشكند، در حقيقت اين «ارتباط» را مىشكند. اگر گفته شود: «عقل