بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٨٠
اشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْأِنْسانُ انَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا» «١» در اين آيه، سخن از «امانت» است كه ما مىخواهيم به او امانت بسپاريم اين امانت چه بود كه بشر آن را قبول كرد اما آسمانها و زمين و كوهها از پذيرش آن امتناع كردند؟
مفسرين عرفانى در تفسير اين آيه شريفه، مىفرمايند: منظور از عَلَى السَّمواتِ، جبروت است. جبروت، عالىترين مرتبه هستى است. و عَلَى الْارْضِ اشاره به ناسوت و طبيعت است و عَلَى الْجِبالِ اشاره به ملكوت دارد. يعنى تمام مراتب وجود، از جبروت و ناسوت و ملكوت، در اين آيه شريفه مورد خطاب حقتعالى قرار گرفتهاند. خدا به همه آنان فرمود: آيا اين امانت را مىپذيريد؟ فَابْيَنَ انْ يَحْمِلْنَها وَ اشْفَقْنَ مِنْها. هيچ كدام نپذيرفتند. وَ حَمَلَهَا الْأِنْسانُ انَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا. ملاك پذيرش اين امانت، ظلوم و جهول بودن انسان شد.
آسمان بار امانت نتوانست كشيد قرعه فال به نام من ديوانه زدند حافظ، اين ديوانگى را همان ظَلُوماً جَهُولًا مىداند.
محىالدين عربى، عارف بزرگ عالَم اسلام، در تفسير ظَلُوماً جَهُولًا مىگويد: ظلوم از ظلمت مىآيد نه از ظلم. پس انسان مظلوم، در عالم ظلمت است. و منظور از جهول، نادانى نيست بلكه جهل به ما سواى خدا است. بشر مىتواند به جايى برسد كه به جز خدا نبيند و جهل به ما سواى حقّ پيدا كند.
بنابراين، بشر از يك طرف پشت به عالَم ناسوت دارد و از طرف ديگر، مقام جهل به ما سوى حق را مىتواند پيدا كند. بشر در ميان اين دو قطب بسيار بسيار دور از هم سير مىكند و آن سير در ناسوت و ملكوت و جبروت است.
بنابراين، بشر اين خاصيت را دارد كه به تنهايى بار امانت را كه هيچ يك از مراتب وجود نتوانستند آن را حمل كنند، آن را بپذيرد. از اين رو، در تفكر اسلامى، انسان مىتواند به مقامى برسد كه جبروت و ملكوت و ناسوت را طى كند و اين مقام بسيار بزرگى است. اما اين مقام، با همه بزرگى آن، مقام «مظهريت» است. انسان در تفكر اسلامى، به مرحله «انسان كامل» مىرسد اما درهمان حال، «مظهر» است. آيينهاى است كه از خود هيچ ندارد. انسان حتى اگر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله باشد، به خداوند عرض مىكند: