بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٧٩
را بر نفس خودشان گواه گرفت و پرسيد: آيا من پروردگار شما نيستم؟ گفتند: آرى! اين حادثه در چه زمان و مكانى اتفاق افتاد؟ عالَم «ذَرْ» كجا بود؟ ما پاسخ آن را نمىدانيم. درباره اين آيه شريفه، كه به آيه ميثاق مشهور است، مفسران تفسيرهاى متفاوتى نمودهاند. اما هيچ تفسيرى حقيقت اين آيه را روشن نكرده است. اين آيه، آيهاى فوق تفكر عقل معمولى بشر است و مطالب بسيارى مىتوان درباره آن گفت و از آن فهميد. اما حقيقت آن، همواره از ديدگاه بشر دورمانده است. اين اتفاق، چه اتفاقى بود؟
چگونه همه ما بر خودمان گواه شديم و پرسش خداوند را تصديق نموديم؟
بدين ترتيب، در تفكر اسلامى، انسان در يك مرتبه و مقامى، خود را مطالعه كرد و در نتيجه آن را شناخت و خودش را شهود كرد و در شهود خود، ربوبيت الهى را يافت. بشر خود را در شهود ازلى مملوك، بنده، خاكسار در مقابل حق يافت. پس خاطره ازلىِ شرقى، ممثّل در آيات مقدس قرآنى كه حقيقت شرقى را بيان مىكند، در بشر به عنوان بنده و مملوك ممثّل شده است.
اما در خاطره ازلى يونانى، بشر به افتخار آتش مقدس نائل گشته و با كرامت پرومتئوس به مقام خدايى رسيده است. در يك خاطره، بشر «بنده» و در خاطره ديگر «خدا» است.
قرآن كريم مىفرمايد:
«الَمْ اعْهَدْ الَيْكُمْ يا بَنى آدَمَ انْ لَّا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ انَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبينٌ وَ انِ اعْبُدُونى هذا صِراطٌ مُسْتَقيمٌ» «١» آيا من با شما عهد نكردم كه شيطان را نپرستيد. زيرا شيطان دشمن شما است. و اگر مرا بپرستيد، اين راه مستقيم است.
ما از اين «عهد» چيزى به ياد نمىآوريم. اما در خاطره ازلى شرقى اسلامى، يك عهدى واقع شده است كه در آن بشر با خداوند عهد كرده است كه مملوك او باشد و شيطان را نپرستد. ولى در عهد ازلى غربى، بشر خدايى خود را ادراك كرده است.
و نيز مىفرمايد:
«انَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّمواتِ وَالْارْضِ وَالْجِبالِ فَابَيْنَ انْ يَحْمِلْنَها وَ