بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٧٧
افلاطون، فيلسوف بزرگى است كه به عنوان خداى فلسفه شناخته مىشود و در تاريخ تفكر، فيلسوفى با عظمتتر از او وجود نداشته است. او در كتاب خود داستان، قصه و افسانه مىنويسد. افلاطونى كه مظهر عقل و برهان و استدلال و انديشه سياسى مترقى عصر خويش است، در آن كتاب اسطوره و افسانه مىنگارد و از اين راه، حقيقت غربى و يونانى را به ما معرفى مىكند. اين افسانه، افسانه خدايان است.
اسطوره در تفكر يونان در تفكر يونانى و اساطير آن، سخن از «خدايان» به ميان مىآيد. اين خدايان، در تفكر و افسانههاى يونانى، جنبه بشرى دارند و شكل و شمايل و مشخصات آنها، بشرى است و امورى فوق بشر، مثل فرشتگان نيستند. اين خدايان، انسانهاى مافوق و برترند. در افسانههاى يونان، از «زئوس» «١» سخن بهميان مىآيد. زئوس، خداى خدايان يونانى است. اين خداى خدايان، از نظر افسانههاى يونانى، در كوه الَنْ زندگى مىكند. الَنْ، كوه مقدسى است كه خدايان در آن زندگى مىكنند. اين خدايان كه در رأس آنان، زئوس است، خدايانى هستند كه زندگى دستهجمعى دارند. غذا مىخورند. استراحت مىكنند.
توليد مثل و ازدواج مىنمايند. خشم و غضب و رضايت دارند و همه داراى نوع امور بشرى هستند. امّا آنها خدايان هستند. وقتى زئوس مىخواست امكانات طبيعت را تقسيم كرده و طبيعت را سامان دهد، يكىاز معاونان خود بهنام رومتئوس را انتخاب كرد.
او يكى از خدايان و دستيار زئوس است. زئوس به رومتئوس دستور داد تا امكانات عالم طبيعت را تقسيم كند. رومتئوس نيز امكانات را تقسيم كرد و به هر حيوانى، يكى از:
چنگال، دندان، شامه تيز، بدن پرمو، دوندگى، درّندگى و ... را داد كه بهوسيله آن امكان، بتواند از خود محافظت كرده و زندگى كند. و نيز در مورد ساير موجودات، به هر كدام خاصيتى را به آن داد و بدين ترتيب، امكانات عالم خلقت را به عدالت تقسيم كرد. اما نوبت به انسان كه رسيد، نتوانست چيزى را به او بدهد. انسان دست خالى بود و از امكان و قدرت دوندگى، درندگى، دندان تيز و بدن پر مو براى مقابله با گرما و سرما و ... بىبهره