بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٧٤
غرب يعنى: ظلمتِ نور حقيقت در جهان طبيعت است. انسان در شرق و غرب سير مىكند. انسان تنها موجودى است كه از يك طرف به غرب جهان، يعنى: ظلمت ناسوتى متصل است و از طرف ديگر، توان و امكان عبور از اين مغرب حقيقت به سوى مشرق حقيقت را دارد.
سهروردى، كتابى بهنام «قِصَّةُ الْغُرْبَةُ الْغَرْبِيّة» نوشته است. مراد او قصه انسانى است كه در غربت جهان طبيعت و جهان ناسوت گرفتار آمده است و از اين غربت غربى، بهسوى حضور شرقى و قرب به حقتعالى سير مىكند.
و- وقتى از غرب سخن مىگوييم، مراد «غرب تاريخى» است كه در مقابل آن، «شرق تاريخى» مىباشد. غرب، جهانى است كه در لحظهاى از تاريخ گشوده شده است. غرب حادثهاى است كه در لحظهاى از تاريخ به وقوع پيوسته است و در طول تاريخ جريانى را به خود اختصاص داده است. در اين جريان، كمكم به مقام «سيطره» رسيده است و بر همه چيز «استيلا» يافته است. پس غرب، يك واقعه تاريخى است.
در مقابل، شرق است كه آن نيز يك حقيقت و جريان تاريخى است. اين دو جريان، همواره در مقابل با يكديگر بوده و هستند. اما امروز، شرق بىفروغ است و غلبه حقيقى با غرب است تا به فضل الهى، اين غلبه شكسته شود و دوباره حقيقت شرق، خود را نمايان سازد. پس شرق، امروز در محاق است و غرب قدرت و سيطرهاى بيش از هميشه دارد. بنابراين، مراد از غرب، يك حقيقت تاريخى است.
غربش بصيرت پرچمداران ١٨٣ اسطوره در تفكر اسلامى ص : ١٧٨ ناسى تاريخى مورخان و فيلسوفان معتقدند: پديده غرب، در دو هزار و پانصد سال پيش، در جنگهاى ايران و يونان بهوقوع پيوست. جنگهاى سالامين و ماراتن، جنگهايى است كه خشايارشاه با يونانيان داشته است. در آن جنگها، حقيقت غرب و شرق در مقابل هم واقع شد.
كارل ياسپرين، فيلسوف بزرگ قرن بيستم، در كتاب خود به نام «آغاز و انجام تاريخ»، درباره ارتباط شرق و غرب و پيشينه آن نوشت: در جنگهايى كه دو هزار و پانصد سال پيش اتفاق افتاد، غرب به حقيقتِ آزادىِ سياسى دست يافت و خود را به عنوان كشور