بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٦٩
مقدمه اين اتفاق در صدر اسلام افتاد كه سلحشورانِ صفوف انقلابى اسلام، همگى اهل حكمت و بصيرت بودند و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به يكى از بزرگترين آنان، يعنى جناب ابوذر غفارى، لقب «لقمان امت» را عطا فرمود.
اين حادثه در تاريخ انقلاب اسلامى ما نيز تكرار شد كه الحمد للَّه سلحشوران و ايثارگران اهل جهاد و شهادت، اين بار نيز، اهل حكمت و معرفت هستند. از درگاه الهى خواستاريم كه اين مقام حكمت و معرفت را براى اصحاب جهاد و شهادت بيش از اين فرمايد و آن را ارتقاء بخشد.
عنوان اين بحث «غربشناسى» است. البته غربشناسى، عنوانى بزرگتر از آن است كه ما در اين مختصر بتوانيم آن را بررسى كنيم. اما اين خلاصه مىتواند بهعنوان شروع يك مطلب آكادميك و علمى تلقّى شود و براى دوستان سابقه ذهنى ايجاد كند كه خود آنان در آينده با مطالعات كاملترى بتوانند اين بينش و بصيرت را افزايش دهند.
موقعيت انقلاب اسلامى و ضرورت غربشناسى ما به لحاظ وقوع انقلاب عظيم و پرشكوه اسلامى، در موقعيت ممتازى در جهان امروز قرار گرفتهايم. جهانِ امروز، جهانى نيست كه با انقلاب بيگانه باشد. انقلاب مفهومى آشنا است. انقلاب، يكى از آثار بسط تمدن جديد است. تاكنون انقلابهاى مختلفى در دنيا رخ داده است: الف- انقلابهاى ناسيوناليستى مثل انقلاب گاندى، انقلاب فرانسه و ب- انقلاب ايدئولوژيك مثل انقلاب ماركسيستى لنينيستى در شوروى سابق و يا در چين.
جهان امروز با ايدئولوژى بيگانه نيست و يكى از مختصات تفكر و تمدن جديد بهشمار مىآيد. ماركس بهعنوان يك فيلسوف غربى مىگويد «متفكران، تاكنون درصدد توصيف جهان بودند. اما ما اينك در مقام تغيير آن هستيم.» و مراد او از «تغيير»، همان انقلاب است.
پس تفكر و تمدن جديد، با انقلاب بيگانه نيست. اما انقلاب اسلامى يك وضع تازه و منزلت ممتاز است. من براى اين انقلاب اصطلاح «انقلاب در عهد» را مىپسندم. زيرا