بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٦١
خود را به آمريكا سپردند، مرتفع نشده است و بطور روزافزون در حال ازدياد است؟
مگرنه اين است كه در طول جنگ تحميلى، هر دستورى آمريكايىها به صدام ديكته كردند، تقريباً همه آنها را به اجرا گذاشت و آنچنان با هم رابطه داشتند؟ او هماكنون نيز به دريوزگى رابطه با آمريكا است! البته با اين تفاوت كه اولويت آمريكا در خاور ميانه، اسرائيل است نه عراق! از اين رو، تقويت صدام، در جهت مصالح اسرائيل نيست و يهودىها نيز در برابر آن ايستادهاند ولى با اين حال، صدام ناچار نيست كه هر امتيازى را به آمريكائىها بدهد. طارق عزيز در فرانسه مصاحبه كرد و گفت: «غربىها بايد ما را حفظ كنند تا آنكه در مقابل ايران بايستيم تنها كشورى كه در منطقه مىتواند برابر توسعهطلبى انقلاب اسلامى ايران بايستد، عراق است. پس شما غربىها بايد ما را حمايت و تقويت كنيد.» بنابراين نتيجه مىگيريم كه: هيچ استدلالى در «برقرارى رابطه با آمريكا» نهفته نيست كه موجب «بهبود» وضعيت كشور شود. زيرا تاكنون برقرارى رابطه آمريكا در هيچ يك از كشورهاى جهان سوم يا كشورهاى مسلمان، موجب بهبود وضعيت آن كشور نشده است. مدعيان ايجاد رابطه، براى نمونه كشورى را معرفى كنند تا ما دومين آن باشيم! دوم- آمريكايىها بطور خاص و غرب بطور عام، دنبال حمايت آن دسته از جناحها و گروههاى سياسى هستند كه در كشورهاى مختلف، خواستار كمك آنان باشند. آنها در كشورهاى مختلف اين سياست را اجرا كردهاند.
در چين، زمان نخستوزيرى زائو زيانگ و به اصطلاح امريكن فيل، وى به آمريكائىها تمايل داشت. آنان نيز از زائو زيانگ حمايت تبليغاتى مىكردند. او سعى داشت در محاسبات داخلى چين، از وزنه آمريكا در رقابت با گروههاى داخلى استفاده كند. در ساير نقاط دنيا نيز همينگونه است.
در تركيه نيز بين آقاى اربكان و نظاميان رقابت بود. نظاميان از وزنه رابطه با آمريكا در رقابتهاى داخلى استفاده كردند. آقاى اربكان در اين اواخر متأسفانه با سادهلوحى، مرتكب چند اشتباه شد. كه اين موضوع، سرمشق بسيار خوبى است براى آنانى كه به دنبال ارتباط با آمريكا هستند. اربكان تصور مىكرد با بها دادن به اسرائيلىها، امتيازى در برابر رقيبان خود كسب مىكند. از اين رو، با وزير امور خارجه اسرائيل ملاقات كرد.