بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٦
سازد و بيمارى «جهل» ما را با «علم»، و بيمارى «خودخواهى» ما را با «تهذيب و تزكيه» درمان كند. بنابراين، حقوق و آزادى مردم، تا سقفى است كه به قانون خداوند آسيبى نرسد. مردم نسبت به ديگران كمال آزادى را دارند و هيچ كس نمىتوان خود را بر مردم تحميل كند و ذات اقدس اله نيز هرگز به پيامبران و فرشتگان دستور نداد كه شما خود را ارباب انسانها بدانيد و به هيچ بشرى هم اجازه نداد كه زير طومار ربوبيّت فرشتگان و انبياء و اولياء را امضا كند، بلكه فرمود: همگان مخلوق يك خداييد، داراى يك دين هستيد و اين دين، شفا بخش است؛ اين دين، علم و طب است و شما بايد بيمارىهاى علمى و اعتقادى و سياسى و اخلاقى خود را با وحى و كتاب آسمانى درمان كنيد.
پذيرش يا مخالفت با حاكميت رهبران دينى اگر مردم در برابر دين خضوع نكنند و با آن به مخالفت برخيزند، حكومت دينى بر پا نمىشود. در طول تاريخ، مخالفان دين، با انبياء الهى مبارزه كردند و خيلى از آنان را به شهادت رساندند. ايرانِ پيش از انقلاب اسلامى نيز همينگونه بود. ٢٥٠٠ سال به همين سبك گذشت. وقتى مردم نخواهند، حكومت دينى وجود نخواهد داشت. مردم اگرامام علىبنابىطالب عليه السلام را تحمل نكنند، معاويه حكومت مىكند؛ چنانكه تحمل نكردند و با برپايى نظام علوى، سه جنگ داخلى را بر آن حضرت تحميل كردند و حضرت على عليه السلام را به شهادت رساندند؛ سپس امويان و مروانيان و عباسيان به حكومت رسيدند و همه اينها، از حلقههاى سلسله ستمشاهى بودند.
اينكه مىگويند در ايران، ٢٥٠٠ سال سلطه شاهنشاهى بوده، فقط سامانيان و اشكانيان و قاجاريان و پهلوى مقصود نيست، بلكه ساليان متمادى، امويان و مروانيان و عباسيان نيز در ايران حكومت كردند و اينان نيز حلقههاى همان سلسله شاهنشاهى ٢٥٠٠ ساله را تشكيل مىدادند. پس از مظلوميّت امام مجتبى عليه السلام و تحميل جام زهرِ صلح بر وجود مبارك آن حضرت، معاويه بر كرسى خلافت نشست. در روز مراسم رسمى سلام، عدهاى بر او وارد شدند و گفتند: «السَّلامُ عَلَيْكَ يا خَليفَةَ رَسُولِ اللَّهِ! السَّلامُ عَلَيْكَ يا أَميرَ الْمُؤمِنين!»، ولى وقتى كه عمرو عاص وارد شد، اين عنوان را به او نداد؛ نگفت سلام بر تو اى خليفه و جانشين رسول خدا؛ نگفت سلام بر تو اى امير مؤمنان، بلكه گفت: «السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْمَلِك!»؛ سلام بر تو اى پادشاه! يعنى اى معاويه! تو قيام كردى كه خلافت و امامت دينى را به صورت سلطنت درآورى و چنين كردى. حاضران در مجلس، حقيقت مطلب را نمىدانستند و بهعنوان خلافت و امارت مؤمنين سلام دادند، ولى عمرو عاص كه خود در آن نقشه شوم سياسى بود، آگاهانه، عنوان پادشاهى را به معاويه داد و در اين هنگام، هر دو، با اذعان به دستيابى به هدف خود، لبخند زدند.
اگر معاذ اللَّه زمانى فرا رسد كه مردم كشور اسلامى بگويند رأى خود ما در