بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٥٨
خواهد داد. ما بايستى بطور منطقى و بدور از هرگونه عصبيتى، موضوع را بررسى كنيم.
اگر از ابتدا معيار حق و باطل، مبارزات و دعواهاى داخل كشور، يا زد و خوردهاى سياسى نبود، شايد بحث به اينجا نمىرسيد. يعنى نه آن طرف آنقدر اصرار داشت كه رابطه برقرار شود، و نه اين طرف تا آنجا پيش مىرفت كه شعار خود را نفى ارتباط با آمريكا قرار مىداد. هماكنون، رابطه با آمريكا، يك معيار شده است اكنون به بررسى فوائد رابطه با آمريكا بپردازيم.
اول- رابطه با آمريكا، مثل رابطه مشروطه است. آنگاه كه مشروطه بر پا شد، بسيارى معناى آن را نمىدانستند. حتى وقتى از مرحوم سيد محمد طباطبايى، يكى از رهبران مشروطه، معناى مشروطه را پرسيدند، در پاسخ گفت: ما تعريف مشروطه را نمىدانستيم. آنان كه معناى آن را مىدانستند، تأييد كردند، ما هم قبول كرديم. زيرا مردم به دنبال اين اسم نبودند. مردم خواهان «عدالت خانه» بودند. يكى از شعارهاى اوليه مشروطه، عدالت خواهى بود. آنگاه يكى از فرنگ رفتهها گفت: عدالت در يك سيستم حكومتى به نام مشروطه قابل اجرا است. عدهاى از موثقين و معتمدين نيز آن را تأييد كردند. بزرگان نيز به آن رضايت دادند. اما براى جلب رضايت و نظر مردم گفتند: اگر مشروطه برقرار شود، همه مشكلات حل مىشود: آواره، خانهدار و مجرد، متأهل و بدون درآمد، صاحب حقوق مىشود و خلاصه مشروطه دواى كليه دردهاى مردم است.
و نيز، بسان «قانون» كه در اواسط دوره ناصرالدين شاه دفاع از آن آغاز شد. ميرزا ملكم خان روزنامه «قانون» را در لندن انتشار داد و گفت: دواى همه دردها، قانون است.
اكنون نيز عدهاى مىگويند: دواى همه دردها، رابطه با آمريكاست. اگر مشكل اقتصادى وجود دارد و قيمت نفت پايين است، اين مشكل با ايجاد رابطه با آمريكا مرتفع مىشود و قيمت نفت بالا مىرود. كسرى بودجه با وام آمريكايىها و بانك جهانى پول حل مىشود. اينها و امثال آن، استدلال مبلغين رابطه با آمريكا است.
ما بايد خارج از هر نوع عصبيتى بپرسيم كه: آيا شما استدلالى داريد كه اگر رابطه برقرار شد، اين كارها عملى خواهد شد؟ اين استدلال مانند فرمول رياضى نيست كه بتوان آن را حل كرد و مطمئناً به نتيجه رسيد. بايد بررسى كرد: كشورهايى كه پيش از اين با آمريكا رابطه نداشتند و بعد ايجاد رابطه كردند، آيا چنين وضعيت گل و بلبلى در